{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو تهیونگ

ویو تهیونگ
لباس آت باز بود چشم غره ای نصیبش کردم ولی ندید
-بریم.
رفتیم سالن پایین که پدرم اومد جلوی در
=کجا؟
-میبرمش هواخوری.
=مطمئنی نیاز داره؟؟خطرناکه
٪پ..پدر من حالم خوبه
-لیسا خیلی دختر خوبی بوده...به نظرت نباید جایزه بگیره هوم؟
=حتما...اما ات؟؟
+فک نکنم باید از تو اجازه بگیرم
تو گوشش خم شد و گفت
=بعد ازدواج منو مادرت...ادمت میکنم دخترم...
+به همین خیال باش
-ات..مدرست چی؟
+امروز دوست ندارم برم خودتم نرفتی
-هوف باشه. بریم

رفتیم و سوار ماشین شدیم
-لیسا آروم...
نشستن تو ماشین
-لیسا...می‌خوام ببینم اگه زیادی بخوای شیطونی کنی چیکار می‌کنی...
٪چ..چطوری
+عرررر من یادت میدم
-فقط مراقب باشید
ماشین راه افتاد آت شیشه خودش و لیسا رو داد پایین و کفشاشو در آورد و با پا رفت رو صندلی ماشین
+لیسا نوبت توعه
٪اخه..
+عهههن
٪چشم...
لیسا هم کفشاشو در آورد و رفت رو صندلی آت سرشو در آورد بیرون نصف بدنش بیرون بود
-خیلی خجالت اوره...
لیسا هم همونکارو کرد
دیدگاه ها (۴)

۳۰۰ تاییمون مبارککککککککک ✨ 😭

ویو آت داد زدم+آزادی خیلی خوبه٪اوهومممممملیسا نشست رو‌ شیشه ...

ویو لیسا خیلی خوشحال شدم از اتاق رفتم بیرون بادیگارد بلندم ک...

ویو تهیونگ ٪ آزادی‌‌. بدون تنبیه و هرچیزی..-میخوای ببرمت بیر...

دروغ نگو جونگ کوک کوک. دروغ نمیگمات. کوکو کوک. جان کوکو ات. ...

part34 عشق پنهان 《ویو ات》صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بو...

شب تولدم پارت 27تهیون: با چی باید بریمات: با متور مشکی من یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط