پارت ۲
رفتم پایین. نای حرف زدن نداشتم چهیون برای صبحانه پنکیک درست کرده بود صبحانهی مورد علاقهی هر دومونه😋
چهیون: تو بخور من برم حاظر شم
ات: باشه
چهیون رفت منم نشستم خوردم.
بعد اینکه اومد من رفتم حاظر شدم و تاکسی گرفتیم و رفتیم طرف اداره.
ویو اداره
از ساعت هفت ۴ دقیقه گذشته بود. سریع رفتیم بالا،از بخت خوبمون یهو صدای رئیس رو از پشت شنیدیم.
رئيس: اوهوم اوهوم
هر دوتامون برگشتیم روبه هش
رئیس:چشمم روشن! دیگه ساعت مهم نیست؟!
ات:ولی فقط ۴ دقیقه دیر کردیم!
رئیس: حرف نباشه ! توی این ۴ دقیقه خیلی کارا میتونستین انجام بدین!
بعد این حرفش تکونی به کتش داد و عصبی راهیه اتاقش شد.
ات:...
چهیون: میدونم داری فحشش میدی!
ات: خیلی خودخواهه ! فکر کرده کیه؟! پیر خرف
چهیون: ناسلامتی داریم توی ادارهی اون کار میکنیما😄
ات: ولی نباید انقدر ....
چهیون: ولی انقدر؟
ات :هیچی بیا بریم اتاق
چهیون: من میرم پیش بچهها
ات:اوکی زود بیای
رفتم طرف اتاقم درو باز کردم نفس عمیق کشیدم و پشت در نشستم
ات:...آخه کی تموم میشهه کی میتونم یه زندگیه خوب رو نفس بکشم😭
تلفن زنگ خورد
ات:اوف
بلند شدم و تلفنو برداشتم
ات: بله؟
: خانم ات لطفا تا ۱۰ دقیقهی دیگه اتاق جلسه باشید.
ات: چیزی شده؟
: رئیس یه جلسهی یهویی با چند تن از بزرگان تشکیل داده . از بین کارمندا فقط شمارو گفتن.
ات: اوهوم اوکیه
تلفنو گزاشتم سره جاش .
ات: یعنی چی شده؟
از اتاق اومدم بیرون که چهیونو پیدا کنم. با چند تا از کارمندان گرم صحبت بود.
ات : چهیون!
چهیون: جانم!
ات : رئیس یه جلسه تشکیل داده تا ۱۰ دقیقهی دیگه باید اونجا باشم
چهیون: چرا انقدر یهویی؟
ات: نمیدونم، تو برو اتاقم پرونده های دیروزی رو چک کن تا من بیام .
چهیون: اوکی
رفتم طرف اتاق جلسه...
#fake
چهیون: تو بخور من برم حاظر شم
ات: باشه
چهیون رفت منم نشستم خوردم.
بعد اینکه اومد من رفتم حاظر شدم و تاکسی گرفتیم و رفتیم طرف اداره.
ویو اداره
از ساعت هفت ۴ دقیقه گذشته بود. سریع رفتیم بالا،از بخت خوبمون یهو صدای رئیس رو از پشت شنیدیم.
رئيس: اوهوم اوهوم
هر دوتامون برگشتیم روبه هش
رئیس:چشمم روشن! دیگه ساعت مهم نیست؟!
ات:ولی فقط ۴ دقیقه دیر کردیم!
رئیس: حرف نباشه ! توی این ۴ دقیقه خیلی کارا میتونستین انجام بدین!
بعد این حرفش تکونی به کتش داد و عصبی راهیه اتاقش شد.
ات:...
چهیون: میدونم داری فحشش میدی!
ات: خیلی خودخواهه ! فکر کرده کیه؟! پیر خرف
چهیون: ناسلامتی داریم توی ادارهی اون کار میکنیما😄
ات: ولی نباید انقدر ....
چهیون: ولی انقدر؟
ات :هیچی بیا بریم اتاق
چهیون: من میرم پیش بچهها
ات:اوکی زود بیای
رفتم طرف اتاقم درو باز کردم نفس عمیق کشیدم و پشت در نشستم
ات:...آخه کی تموم میشهه کی میتونم یه زندگیه خوب رو نفس بکشم😭
تلفن زنگ خورد
ات:اوف
بلند شدم و تلفنو برداشتم
ات: بله؟
: خانم ات لطفا تا ۱۰ دقیقهی دیگه اتاق جلسه باشید.
ات: چیزی شده؟
: رئیس یه جلسهی یهویی با چند تن از بزرگان تشکیل داده . از بین کارمندا فقط شمارو گفتن.
ات: اوهوم اوکیه
تلفنو گزاشتم سره جاش .
ات: یعنی چی شده؟
از اتاق اومدم بیرون که چهیونو پیدا کنم. با چند تا از کارمندان گرم صحبت بود.
ات : چهیون!
چهیون: جانم!
ات : رئیس یه جلسه تشکیل داده تا ۱۰ دقیقهی دیگه باید اونجا باشم
چهیون: چرا انقدر یهویی؟
ات: نمیدونم، تو برو اتاقم پرونده های دیروزی رو چک کن تا من بیام .
چهیون: اوکی
رفتم طرف اتاق جلسه...
#fake
- ۳.۷k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط