{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Rz prpr ³

Rz prpr ³

باورم نمیشد ماتم برده بود کف خونه کاملا خونی بود مامانم وسطش افتاده بود و یه نفرم بالا سرش خون جلو چشممو گرفت کاتر رو از جیبم دراوردم و بهش حمله کردم قسم خورد که از نوچه های مین یونگیه و اون بهش دستور داده به پلیس زنگ زدم جیمین اونموقع سن زیادی نداشت خیلی ترسیده بود و تو اتاق قایم شده بود تو روز خاکسپاری با خودم عهد کردم انتقام مادرمو از اون عوضی بگیرم و جیمین هم تصمیم داشت تو این انتقام کمکم کنه

پایان فلش بک

جیمین: فقط یه چیزی داداش این پسره به خوشگلی تو سئول معروفه یوقت عاشقش نشیا

تهیونگ: عاشق؟ هع نابودش میکنم همینجوری که ما رو نابود کردن

جیمین: باهات موافقم ولی باید حواست باشه اون خیلی محافظ داره اگه فقط یکیشون ترو با کوک بیبینه امارش رو به یونگی میده

تهیونگ: نگران نباش فکر همه جاشو کردم

ویو کوک

زنگ در به صدا در اومد از تو آیفون یونگی رو دیدم درو باز کردم با دیدنش

خودمو تو بغلش انداختم

یونگی: چطوری شیر موز کوچلو؟
کوک: خوبم پیشی خیلی دلم برات تنگ شده بود داداشی

شوگا: منم دلم برا داداش کوچلوم تنگ شده بود

کوک: بیا تو

رفتیم رو مبل نشستیم که یونگی یه جعبه و یه دسته گل گذاشت رو میز

کوک: داداش مگه نگفتم زحمت نکش

یونگی: قابل ندارع بازش کن

آروم جعبه رو باز کردم یه ساعت الماس کاری شده به همراه چنتا شیر موز توش بود پریدم و لپ یونگی رو بوسیدم ( چقد رابطتشون خوبه اخوداااا)

کوک: یونگیا یه چیزی بگم؟

یونگی: جانم؟

کوک: یونگی تو تنها کس منی و یعنی خیلی برام با ارزشی مثل یه الماس یا حتی جواهر بچه که بودم یه بار معلمم پرسید اینکه داداشت بزرگترین و خشن ترین مافیای سئوله چه حسی داره؟
میدونی چی بهش گفتم ؟ گفتم اون برای من یه فرشته بدون باله برام مهم نیست برای بقیه چجوریه مهم اینه با من مثل یه شاهزاده رفتار می‌کنه یونگی در واقع میخواستم بهت بگم تا وقتی که نفسم قطع میشه دوستت خواهم داشت

یونگی: من چقد خوش شانسم که داداش فرشته ای مث تو دارم

یونگی تا ساعت 12 پیشم بود بعد رفت و کلی هم توصیه کرد وقتی که رفت( یونگی میخواد واسه یه قراداد بره پاریس چند ماهی نیستش) من مراقب خودم باشم و به کسی اعتماد نکنم
دیدگاه ها (۹)

Rz prpr ⁴ویو راوی یونگی حس عجیبی داشت یه حسی که انگار این آخ...

🤣🤣

اسلاید اول: شخصیت کوکاسلاید دوم : شخصیت شوگااسلاید سوم: شخصی...

Rz prpr²تهیونگ: جناب؟به خودم اومدم چن دقیقه ای بود که مث دیو...

Rz prpr ³⁵ویو یونگی همه چی آماده بود ولی نمیدونستم چجوری به ...

Rz prpr ³⁴یونگی: باورم نمیشه این بچه این همه دراما رو پشت سر...

ا.ت بیوچند روزه که پریود شدم کوک هم نمیدونه خودمم نمیخوام به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط