{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خبرت هست که از من خبری هیچ نداری

خبرت هست که از من خبری هیچ نداری
بر من_دلشده دیگر نظری هیچ نداری
ترسم آن روز بفهمی که کنار تو نباشم
که چومن عاشق خونین جگری هیچ نداری
اگر از چشم تو افتاده ترین نیستم ای ماه
از چه بر شام سیاهم گذری هیچ نداری
غیر بشکستن آیینه_احساس عزیزان
برو ای عشق که دیگر هنری هیچ نداری
آخر ای ابر دو دیده ز چه کوتاه نیایی
تو که بر شیشه قلبش اثری هیچ نداری
مگر آن داغ قدیمی ز خود ایدل بزدودی
که چنین بر رخ من اشک تری هیچ نداری
باورم نیست که با اینهمه خاموشیت ایدل
تو از آن عشق قدیمی شرری هیچ نداری
به تو ای چلچله پرواز دگر بار نیاید
تو که جز سوخته بالی و پری هیچ نداری
آفتابم به لب بام رسید از پی_نازت
و تو از زردیم اما خبری هیچ نداری
دیدگاه ها (۷۱)

خبرت هست که از من خبری هیچ نداریبر من دلشده دیگر نظری هیچ ند...

...ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کندمی از حال دل غمزده او ...

ای کاش که این سینه دری داشته باشدتا یار ز دردم خبری داشته با...

برو ای غم، برو در من خبری نیست بروجز تو در من بخدا رهگذری نی...

.داد از این بی خبری آه از این دربدری خسته از این همه شعرم که...

امروز پایان ۶۹روزعزا ست... گرچه تا صاحب عزا نیاید دل ما همیش...

ای که دائم به جهان منتظر منتظریگیری از مردم دانا ز ظهورش خبر...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

حمدالله لطفی شاعر ایوانغربی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط