{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بهت سیلی میزنه

وقتی بهت سیلی میزنه....
پارت آخر
ویو ات
که یهو دستم سوخت خیلی درد داشت به خاطره همین بغضم گرفت

جونگکوک: خوبی چاگیا ؟؟؟ چیزیت شد؟؟؟ بده ببینم دستتو ؟؟؟( نگران)

ات: نمیخاد..چیزی نیس خوبم

جونگکوک: اگر خوبی پس چرا بغض کردی ؟؟؟؟

ات:( بغضشو قورت داد) نخیرم من اصلاً بغض نکردم

جونگکوک:( دستشو گذاشت روی چشماش) پس چرا چشمات خیسن ؟؟...میدونم از دستم ناراحتیی میدونم قلبتو شکستم ولی چرا بهم نمیگی ؟ نمیدونی چقدر ناراحت میشم ؟

ات: که چی ؟؟ اگر بهت بگم چیزی درست میشه ؟نه...تو بهم توجه میکنی؟نه... برات مهمه ؟ نه...( گریه)

جونگکوک: تو از کل وجودم مهم تری قربونت برم...اون موقع خسته بودم ببخشید که ناراحتت کردم ( گریه شدید)

ات: ( اشکاشو پاک کرد) باشه ولی قول بده دیگه اینطوری نمیکنی

جونگکوک: چشم...یعنی الان منو بخشیدی؟( ذوق)

ات: اوهوم

جونگکوک:( محکم بغلش کرد و بردش بالا و تند تند میچرخوندش)

ات: اییی کوک ولم کن....الان میوفتم واییییی الان سکته میکنم تروخدا ولم کن وایییی ( ترس و خنده)

جونگکوک:( از خنده داشت پاره میشود🤣)

خلاصه جونگکوک اتو گذاشت زمین و ات با دمپایی افتاد دنبالش 🤣💔

پایان 💫
دیدگاه ها (۲۵)

امدم با یه درخواستی اونم شاهکار 😂💋درخواستی# وقتی عضو هشتمی و...

درخواستی#پارت آخرویو اتهمه نشستن منم نشستم روی مبل که لباسم ...

وقتی بهت سیلی زد....پارت ۲ ویو جونگکوکیهو افتادم یاده دعوایه...

وقتی بهت سیلی زد...پارت ۱۲:۴۰دقیقه شبویو ات واییی چرا پس انق...

~سناریو~وقتی داری میخندی ولی انقدر بغض داری که چشمات برق میز...

☆رانداخر☆part20ات: از اتاق زدم بیرون...... داشتم میرفتم که ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط