{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۰وقتی برف بازی میکردید و....

۰وقتی برف بازی میکردید و....

برف همه جارو سفید کرده بود جیمین و یونا دست در دست هم توی خیابونای سئول قدم میزدن که یک مردی رو دیدن که کنار خیابون افتاده بود جیمین به کمک یونا مرد رو بلند کردن
*اقا حالتون خوبه*
#ممنون پسرم میشه سیب‌زمینی هامو از روی زمین جم کنید لطفا
*چشم*
جیمین گاری رو بلند کرد و یونا سیب‌زمینی هارو جم میکرد چنتا سیب‌زمینی وست آسفالت بود یونا سیب‌زمینی هارو جم کرد هواسش به کامیونی که داشت به سمتش میومد نبود جیمین داد زد یونا و یونا پشتشو نگاه کرد
جیمین یونا رو بغل کرد و خودشو پرت کرد کنار جدول
* جیمین حالت خوبه جیمین* دستمو گذاشتم پشت سرش دستم پر از خون شد با ترس جیغ زدم * لطفا یکی زنگ بزنه آمبولانس جیمین بیدار شو *
جیمین رو بردن اتاق عمل بعد از چند ساعت دکتر آمد بیرون *دکتر حالش چطوره *
#عمل موفقیت آمیز بود فقط باید منتظر باشیم بیمار به هوش بیاد موچی مو به بخش مراقبت‌های ویژه بردن * میشه برم ببینمش تروخدا*
&فقط پنج دقیقه
*باشه*
لباس مخصوص رو پوشیدم رفتم داخل *موچی چرا اینجایی چرا این کاروکردی اگر چیزیت بشه من میمیرم لطفاچشمای خوشکلتو باز کن قربونت برم *
سرمو روی دست سردش گذاشتم*چرا سردی فدات شم سردته دورت بگردم *
پتو رو بیشتر کشیدم روش و دستشو با دستم گرم کردم
دیدگاه ها (۰)

تک پارتی

وقتی بهت اهمیت نمیده P³از روی تخت بلند شدم لباسامو عوض کردم ...

my little mochi:part23جیمین ویو: آروم عقب عقب رفتم.جیمین:ببی...

my child's friend: part4 یونگی ویو:با جیمین تا شب توی پارک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط