عشق در تاریکی16.

عشق در تاریکی16.
قط کردم ساعت 2 ظهر بود خدا من واسه شب چی بپوشم هیچی لباس ندارمممم ( پ اونایی ک تو کمدته واسه عمه منه حرف مامانا😐😂)
سریع رفتم سمت اتاقم و کمدمو نگاه کردم هیچ چیز مناسبی نداشتم سریع گوشی برداشتم و زنگ زدم به جونیور
× بله؟
+ جونیور من واسه شب لباس ندارم
× خب من چیکارم؟(😑😑)
+ ایش احمق میخام برم خرید گفتم بهت بگم آشغال
× هااا الان هیچی پیدا نمیکنی بپوشی؟
+نه
× همین چند روز پیش رفتی خرید
+ اون واسه اون موقع بود
× هووووف باشه برو وراقب خدت باش
+ پول بزن بهم
× جاااان؟؟؟؟؟؟
+ شنیدی
× ندارم
+ اذیت نکن
× باشه بابا بدیخت اونی ک بیاد تو رو بگیره
+ هی هی ممنونم بای بای😁
× بای
قط کردم و آماده شدم بزار به ملینا هم بگم مطمئنم اونم چیزی نداره بپوشه
شمارشو گرفتم و بعد چند بوق جواب داد
* الو؟
+ سلام سیسی
* سلام عشقم چخبر
+ کجایی؟
* هی خونه تو؟
+ میخام برم بازار میای؟
* آرهههههه بزار به داداشم بگم
+ باشه زود خبر بده
* خیلی خب
بعد چند دقیقه ملینا پیام داد و گفت
* هی اجازه داد و گفت میتونم باهات بیام
+ خوبه پس من میام دنبالت
* باشه منتظرم
+ زود آماده شو
* باشه ایشش
قط کردم بلند شدم و پالتو و کفشامو پوشیدم کیفمو برداشتم از خونه امدم بیرون در قفل کردم و رفتم سمت ماشین امروز از خونه جونگکوک آورده بودنش سوار ماشین شدم و حرکت کردم سمت خونه ملینا و داداشش تو راه یهو حوس انرژی زد کردم ماشین یه گوشه پارک کردم و پیاده شدم و رفتم داخل مغازه 2 تا انرژی زا برداشتم و داشتم حساب میکردم ک یهو دیدم...
دیدگاه ها (۴)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

رمان عشق ممنوع

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

ادامه پارت (۱۴)

یک چیزی بگم شاید باورتون نشهدیشب ساعت ۳نیم شب بود از محل کار...

به زیباییه مشکی

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

کپشن مهمه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت دوازدهم رفتم پایین سرمو دور تا دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط