{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_30
نیشخندی زدم با ی حرکت خودمو از استخر کشیدم بیرون ‌..
_هنوز درد اصلی رو تجربه نکردی!
متعجب خیره ام شده بود ..احمق!
دستمو گذاشتم روبروش که دستشو گذاشت تو دستم که با ی حرکت از استخر کشیدمش بالا ..
حوله ای که از قبل آورده بودم رو صندلی گذاشته بودم رو برداشتم ..
دور تن پناه کشیدم متعجب خیره ام شد
+پس خودتون چی اقا؟ لختید! بیرون هوا سرده
سری تکون دادم
_ مهم نیست بریم
مظلوم باشه ای زیر لب گفت .‌.
دستشو کشیدم با هم بیرون رفتیم..
وارد سالن که شدیم سارا با دیدنمون بغض نمایشی کرد دستمال تو دستشو پرت کرد روی زمین رفت تو آشپزخونه ..
اینم روانیه!
لبخندی زدم دست پناه رو کشیدم بردم اتاقم ..
ی شلوار و لباس عروسکی که براش خریده بودم از بین خرید ها بیرون کشیدم..
لباسو انداختم رو تخت بعد بی توجه به پناه شو.رتمو در آوردم که پناه جیغی زد:
+ واییی!
نیشخندی زدم ..کوچولوی من نمیدونست قراره باهاش چیکارا کنم!..
شلوارک لی و تیشرتی پوشیدم از اتاق بیرون زدم ..
_سارا! بجنب بیاا اینجا..
با نفس نفس نزدیکم شد
+بفرمایید!
دیدگاه ها (۱۶)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_31سرد رفتار میکرد ؟ فکر میکر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_32مرد که از خانه رفت بیرون ز...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_29وارد استخر شدم با ی حرکت پ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_28نگاهی به هیکلم انداخت+خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط