{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم دکتر...

گفتم دکتر...

قلبم تند تند میزند

رنگم می پرط

شرشر عرق میریزم

و گاهی عجیب...

لکنت زبان می گیرم

گفت...

بخاطر خودت میگویم

از دور دوستش داشته باش

نزدیکی زیاد...

همان درد بی درمان است...
دیدگاه ها (۰)

خسته امخیلی خسته!به من جایی بدهیدمی خواهم بخوابم،یک تخت خالی...

نشسته‌ام به نوشتن دارایی‌ های ز‌ندگی‌‌ ام:یک کتابخانه، تو، چ...

کاش همسرم بودیو در آشپزخانه ی کوچکمان غذا کمی می سوخت شیر سر...

زمستان سختی پیش روست...خوب میدانم؛  و این بوسه های گرم"مبادا...

#pain #P⁴⁵جونگکوک: نکنه که.. م... مر.. بعد زد توی دهنش و گف...

رمان melegim 🪽:پارت ۴ ...دکتر ایشا یک لحظه میاید . امروز صبح...

حس ناشناش🎀پارت:۱۷🍡🍧بکی بطری و چرخوند و افتاد به دامیان و انی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط