{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی از بازار ماهی خرید وبه خانه اورد،وبه زن خود داد.انها

مردی از بازار ماهی خرید وبه خانه اورد،وبه زن خود داد.انها اتشی روشن نمودندوماهی رادر میان اتش انداختندتا کباب شود.

انها ماهی را نوش جان کردند و..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.همین دیگه .خوردن تموش شد .اینم استخوناش

>>/ًٍَِ/\ٰ(/\§~|>>

خودتی .
یه لیوان اب بدین قرصامو بخورم.
دیدگاه ها (۷)

سلام صبح همگی به خیر وشادی..

به نام خدایی که جان افریدزمین و زمان و مکان افریدخداوند دانا...

شب همگی به خیر..

s

p : 1

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

بریم پارت ۱۰:🍷 شراب قرمزقسمت دهم: آدرسرینا هنوز کاغذ را در د...

شب‌های تجریش پر از نور و زندگی است؛ روشنایی چراغ مغازه‌ها و ...

ماهی دودی آیا می دانید وقتی ماهی دودی را با باقلا قاتوق یا ...

چکیده بود شبنم ِ گل از سینه مهتاب من به دیدارِ غافله باغ آمد...

💠🔷 بی‌اعتنایی بازاریان به تقلای اغتشاشگران برای تعطیلی کسب و کارها...🔷💠

فیک ٢٣

شهر دزدها شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط