{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر بغضش میترکہ میزنه زیره گریہ...

پسر بغضش میترکہ میزنه زیره گریہ...
دختره میگہ چرا گریہ میکنے زندگیم؟
-پسر با هق هق میگہ:کاش کور بودم دیروز با اون پسره نمیدیدمت...
دختر:پسرخالم بود!
پسر:پس چرا دستشو گرفتہ بودے؟
دختر:چون مثل داداشمہ!
پسر:پس چرا رفتے خونشون؟
دختر:خب رفتم خونه ے خالم دیگه عشقم اینطورے نکن توروخدا...
-پسره میگہ:تا حالا نمیدونستم داداش من پسر خاله ے تو میشہ ... !!!
Nazanin
دیدگاه ها (۲)

هیچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدمبی جهت اغراق کردم، دلب...

.این متن جالبهچند بار بخونید تا ملکه ی ذهنتون بشه:زن و مرددع...

"بوسه" سربسته ترین حرفِ خدا با لبِ توستاز لبِ ســـرخِ تــو ا...

آتش از هرم تنت سخت به خود می پیچددل من میل در آغوش پریدن دار...

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

عشق یا نفرت بعد از مدت هاااا

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟖مری:دیگه جایی نری که یک روز هم نبینمت ...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط