{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p38
ات. جانم
کوک:بریم غذا درست کنیم
ات:بریم
ات و کوک رفتن تو آشپزخونه و باهم غذا درست کردن در حین اینکه غذا درست میکنن باهام شوخی های میکنن که کل آشپزخونه کثیف میشه
یک ساعت بعد
ات:آخی بالخره غذا آماده شد
کوک:اره بیا الان آشپزخونه رو تمیز کنیم
ات: باشه خیلی گند کاری کردیم دور از شوخی
کوک و ات شروع کردن به جمع کردن آشپزخونه
بعد از نیم ساعت کار کردن تو آشپزخونه میز رو چیدن تا غذا رو بخورن
پرش به بعد از غذا
ات:اوممم میگم کوک میشه شب بریم بار
کوک:نه(اعصبی)
ات:چرا
کوک:چون میگم نه
ات :قول میدم از کنارت تکون نخورم
کوک:خیلی خب برو اماده شو تا بریم خرید
ات:وایی مرسی خرگوش کوچولو
گونه کوک رو میبوسه
کوک:برو اماده شو فرشته من(خنده)‌
ات:باشه عشقم
خلاصه کوک و ات اماده میشم و میرن خرید ات یه لباس بلند که از کنار چاک داره به استین های کوتاه سیاه میخره همراه کیف و کفش سیاه
کوک هم به کت و شلوار مشکی میخره با یه ساعت
و میرن خونه تا برای بار اماده بشن
پرش به بار
ات ویو
بوی الکل و سیگار کل محوطه بار رو پوشونده بود صدای موزیک بلند و گوش خراش بود منو کوک به سمتی که از میزها رفتیم که گارسون اومد
گارسون:چی میل دارید
کوک:یه لیوان ویسکی ۵۰درصد و یه لیوان آب میوه
گارسون:بله
ات :حتما آب میوه هم برای منه
کوک:دقیقا زرنگ من
ات:هوفففففف
‌که
دیدگاه ها (۳)

p39که یه دختر مست اومد سمت میزموندختره: اوففف چه جذابیکوک:خا...

p40کوک دستم رو کشید و به سمت ماشین بردم ات:داری چیکار میکنی ...

p37پرش به فردا ات ویو از خواب بلند شدم بغل کوک بودم نگاه به ...

p36پ.ب:دخترم یادت رفته که چه کاری باهات کرده ها تو بخاطر اون...

#love_or_dislike#part5صبحویو ات صبح بلند شدم دیدم کوک نیست ب...

عشق واقعی پارت ۹ویو کوک: ساخت غذا تموم شد....... میزو چیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط