{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۲ ☆

پارت ۴۲ ☆
پرهام بازومو کشید و گفت :نه هیچی نمیخواد زود خوب میشه
با تعجب نگاش کردم و نشستم
چسب زخم رو از رها گرفت و زد به صورتم
چرا این مدلی کرد خب ؟حالا میدیدم صورتمو نکنه خیلی بد شده ؟ نه دیگه تو داروخونه بودیم دیدم کوچیکه واییی اصلا ولش کن مهم نیست
-رها چقدر از این فیلمه مونده ؟ناسلامتی تو فردا دانشگاه داریا !؟
رها :یه نیم ساعتی مونده هنوز البته اینو دیدم
-خب پس پاشو برو بخواب که فردا بعضیا منتظرتن
رها :ای بابا باز تو به من حسودی کردی من که صدبار بهت گفتم یکی واسه خودت ....
به اینجا که رسید دستمو گرفتم جلو دهنش
-هیس اینقدر نزن
رها ساکت شد و راه افتاد سمت اتاقش یکم که رفت منم پشت سرش رفتم ....توی راهرو وایساده بودیم ......

برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴۳ ☆-رها مگه نگفتم جلو این زر نزنی ؟رها :اه خودتو کشتی ...

پارت ۴۴ ☆پرهام :بیتا من واقعا نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم تو ...

پارت ۴۱ ☆پرهام :خوبه دیگه خون نمیاد بایه چسب زخم درست میشه -...

پارت ۴۰ ☆رها :راستی بیتا یادم رفت بپرسم صورتت چی شده !؟ از م...

My friend ♡:)part.7._..(سکوت)مامانم ..برو به کارت برس بازم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط