رمان:من ارباب توعم
رمان:من ارباب توعم
part39
ارسلان:اره بیارش
متین:نیکااا
نیکا:زهرمار چته روانی
متین:بیا بریم بستنییییی
نیکا:مث چی از ماشین پیاده شدم
متین:هویییی ارومممم
نیکا:دست متینو گرفتم و رفتیم سمت دیاناوارسلان
دیانا:خب بریممممم
ارسلان:بریم کوچولوو
دیانا:من کوچیکممم
ارسلان:اوهوم
دیانا:باشه
ارسلان:دختر کوچولوم حرف گوش کن شدی
دیانا:بودم ارسی جون
ارسلان:اوکی اوکی
دیانا:افرین و گونشو بوسیدم🙂
(بوز به کلتون😐)
ارسلان:بچه ها بستنی چی میخورین
دیانا:هرچی خریدی واسه خودت برا منم بگیر
نیکا:یه بستی از همه رنگی که داشت و یه کاکائویی
متین:منم یه کاکائویی میخورم
ارسلان:اوکی
دیانا:دیدم چن نفر دارن نگامون میکنن قشنگ معلوم بود ایرانین
ارسلان:دیانا چیزی شده؟
دیانا:نه نه چیزی نیس
ارسلان:من تورو میشناسم چیشده؟
دیانا:اون دخترا دارن درمورد ما حرف میزنن
ارسلان:بغل میز ما هستن تو برو من میام
دیانا:نه وایمیسم
ارسلان:دیانا رو به خودم نزدیک کردم و بستنی هارو گرفتم و رفتیم سمت میز
بفرما و نیکا تو خودش بود
چیشده نیکا؟
نیکا:ارسلان اون دخترا همش میگن این دختره کیه بابا منظورش دیانا بود میگفتن چقد پسره اسکله و اینا بعد دختره میخاس بیاد پیشت
ارسلان:نترس فداتشم
دیانا:ارسلان چرا فک میکنم قراره یه اتفاقی بیفته
ارسلان:نترس قربونت برم بیا سرتو بزا رو شونم اروم باش
دیانا:باشه و سرمو گذاشتم رو شونه ارسلان
و یکی از دخترا اومد سمتش و سریع سرمو از رو شونش برداشتم
دختره:سلام آقا خوبین
ارسلان:سلام بفرمایین
دختره:شماره میدین بیشتر اشنا شیم؟
ارسلان:نه
دختره:چرا اخههه؟
ارسلان:خانم تو الان داری به من میگی شماره بده جلو خانمم
دختره:خانومتون؟؟؟
ارسلان:بله
دختره:من اینجا به جز این دوتا دحتر کسیرو نمیبینم همراهتون باشه ایشون که خانم اون اقاست و ایشون هم خاهرتون دیگه
ارسلان:بلند شدم رفتم سمتش و بهش گفتم تو که مطمعنی که ایشون خاهرمه؟
دختره:بلهه
ارسلان:ولی حس خاهری نداریم
دختره:منظورت چیه
ارسلان:یعنی خاهرم نیس زنمه خوش اومدی🙂
دختره:اوکیی دخترهی بی سر و پا
ارسلان:هوششششش نکنه میخای بخابونم تو گوشت
دختره:خب راس میگم
ارسلان:خابوندم زیر گوشش و رفتم دست دیانا رو گرفتم و پاشدیم رفتم
اهااا راستییی دیگه مزاحم نشو
دختره:خیلی بد ضایع شدممم تفففففففف.
دیانا:خیلی دوزت دارم🤍:)
ارسلان:منم دوزت دارم خیلی💜:)
نیکا:متینن
متین:جونممم
نیکا:با هم بریم بگردیم
متین:بریم
بچه ها خنافز
اردیا:خنافززززز🤍🤌🏻⛓🤌🏻💜
دیانا:ماهم بریم خونه
ارسلان:بریمم کوچولوم
دیانا:رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه و ارسلان چون من حالم بد بود کلید دست ارسلان بود
ارسلان:دیانا خانم
دیانا:جانمم
ارسلان:.....
جیخخخخ چنگده خوشحالممم که امده اممم
part39
ارسلان:اره بیارش
متین:نیکااا
نیکا:زهرمار چته روانی
متین:بیا بریم بستنییییی
نیکا:مث چی از ماشین پیاده شدم
متین:هویییی ارومممم
نیکا:دست متینو گرفتم و رفتیم سمت دیاناوارسلان
دیانا:خب بریممممم
ارسلان:بریم کوچولوو
دیانا:من کوچیکممم
ارسلان:اوهوم
دیانا:باشه
ارسلان:دختر کوچولوم حرف گوش کن شدی
دیانا:بودم ارسی جون
ارسلان:اوکی اوکی
دیانا:افرین و گونشو بوسیدم🙂
(بوز به کلتون😐)
ارسلان:بچه ها بستنی چی میخورین
دیانا:هرچی خریدی واسه خودت برا منم بگیر
نیکا:یه بستی از همه رنگی که داشت و یه کاکائویی
متین:منم یه کاکائویی میخورم
ارسلان:اوکی
دیانا:دیدم چن نفر دارن نگامون میکنن قشنگ معلوم بود ایرانین
ارسلان:دیانا چیزی شده؟
دیانا:نه نه چیزی نیس
ارسلان:من تورو میشناسم چیشده؟
دیانا:اون دخترا دارن درمورد ما حرف میزنن
ارسلان:بغل میز ما هستن تو برو من میام
دیانا:نه وایمیسم
ارسلان:دیانا رو به خودم نزدیک کردم و بستنی هارو گرفتم و رفتیم سمت میز
بفرما و نیکا تو خودش بود
چیشده نیکا؟
نیکا:ارسلان اون دخترا همش میگن این دختره کیه بابا منظورش دیانا بود میگفتن چقد پسره اسکله و اینا بعد دختره میخاس بیاد پیشت
ارسلان:نترس فداتشم
دیانا:ارسلان چرا فک میکنم قراره یه اتفاقی بیفته
ارسلان:نترس قربونت برم بیا سرتو بزا رو شونم اروم باش
دیانا:باشه و سرمو گذاشتم رو شونه ارسلان
و یکی از دخترا اومد سمتش و سریع سرمو از رو شونش برداشتم
دختره:سلام آقا خوبین
ارسلان:سلام بفرمایین
دختره:شماره میدین بیشتر اشنا شیم؟
ارسلان:نه
دختره:چرا اخههه؟
ارسلان:خانم تو الان داری به من میگی شماره بده جلو خانمم
دختره:خانومتون؟؟؟
ارسلان:بله
دختره:من اینجا به جز این دوتا دحتر کسیرو نمیبینم همراهتون باشه ایشون که خانم اون اقاست و ایشون هم خاهرتون دیگه
ارسلان:بلند شدم رفتم سمتش و بهش گفتم تو که مطمعنی که ایشون خاهرمه؟
دختره:بلهه
ارسلان:ولی حس خاهری نداریم
دختره:منظورت چیه
ارسلان:یعنی خاهرم نیس زنمه خوش اومدی🙂
دختره:اوکیی دخترهی بی سر و پا
ارسلان:هوششششش نکنه میخای بخابونم تو گوشت
دختره:خب راس میگم
ارسلان:خابوندم زیر گوشش و رفتم دست دیانا رو گرفتم و پاشدیم رفتم
اهااا راستییی دیگه مزاحم نشو
دختره:خیلی بد ضایع شدممم تفففففففف.
دیانا:خیلی دوزت دارم🤍:)
ارسلان:منم دوزت دارم خیلی💜:)
نیکا:متینن
متین:جونممم
نیکا:با هم بریم بگردیم
متین:بریم
بچه ها خنافز
اردیا:خنافززززز🤍🤌🏻⛓🤌🏻💜
دیانا:ماهم بریم خونه
ارسلان:بریمم کوچولوم
دیانا:رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه و ارسلان چون من حالم بد بود کلید دست ارسلان بود
ارسلان:دیانا خانم
دیانا:جانمم
ارسلان:.....
جیخخخخ چنگده خوشحالممم که امده اممم
۱.۵k
۲۰ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.