{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 74・⁠]⁠ᕗ

توماس : دیدار تو بهترین اتفاقیه که تو این سفرم برام پیش اومده که واقعا داشتم براش نقشه میچیدم 
سعی کردم لبخند بزنم نمیدونم موفق شدم یا نه 
توماس : باهم تو باغ قدم بزنیم؟ 
-نه.. معذرت میخوام.. من باید. 
سريع گفت : اوه..باید بری نه..باید کمی این دور و بر رو به پسر دایی و عمه عزیزت نشون بدی.. 
نفس عمیقی کشیدم و گفتم : گمانم چند روزی هستی و وقت 
برای گردوندنت هست.. 
لبخندی زد و گفت : و این موندن تو رو خوشحال میکنه؟ 
جدی گفتم : چرا اینجایی توماس؟ 
اومد روبروم وایستاد و گفت : به خاطر تو.. 
پوزخندی زدم و گفتم : فک کردی چون دین با جولی وصلت کرده و جولی ملکه انگلستان شده تو هم باید دینت رو ادا کنی و منو ملکه فرانسه کنی؟ 
لبخندی زد و گفت : بیشتر ترجیه میدم اونجوری که درگیرت شدم..درگیرت کنم. از آخرین دفعه ای دیدمت خیلی بزرگتر و خوشگل تر شدی.. 
زل زدم تو چشماش 
توماس : من به سیاست و کشورها و منافعشون کاری ندارم. البته اونا هم مهمن ولی.ولی من و تو هم مهم ..به اسمون چشم دوختم. 
توماس جلو اومد و انگشتش رو روی صورتم کشید و گفت : کریستینا.. من و تو.. 
سریع خودم رو عقب کشیدم و خشن گفتم : نه توماس
اخمی کرد و گفت : چرا نه؟ من بهت علاقه دارم.. 
-علاقه من مهم نیست؟؟ 
توماس : معلومه که مهمه..واسه همین اینجام که قلبت رو به دست بیارم.. و مطمین باش اینکار رو میکنم.
زل زدم بهش. موهای طلایی . عمه جسیکا و چشم سبز دایی جیمز رو 
داشت. 
اخم کردم و گفتم : باید برم. 
و سریع از کنارش رد شدم و لباس عوض کردم و رفتم پیش جونگکوک. 
جونگکوک به قیافه توهمم نگاه کرد و اومد کنارم نشست و گفت: چیزی شده کریستینا؟ 
سرم رو به نشونه نه تکون دادم. 
جونگکوک : چرا بهم نمیگی؟ 
زل زدم تو چشمش. دوتا انگشتش رو نرم روی صورتم کشید. 
چشمام رو بستم و سریع گفتم : برام یه خواستگار جدی اومده.. 
اخم غلیظی کرد و حس کردم دستش رو مشت کرد. با صدای پر
غمی گفت : خوب؟ 
-پسر دایی و عمه مه..
دیدگاه ها (۰)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 75・⁠]⁠ᕗیه جور عصبی گفت : تو....

ادامه پارت 75خودم رو ازش جدا کردم و گفتم : حالا بذار دستت رو...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 73・⁠]⁠ᕗبغض کردم و اشکم اروم...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 72・⁠]⁠ᕗجلوی کلبه اش روی نرده...

ادامه پارت 19نگاهم رو دنبال کرد و به گل رسید.  جونگکوک : باغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط