{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
حالا که تو رفته یی می فهمم
دست های تو بود
که به نان طعم می داد
پنیر را به سفیدی برف می کرد
و روز می آمد و سر راهش با ما می نشست ..
حالا که تو رفته یی
و ملال غروبی نان را قاچ می کند
و برگ درختان
به بهانۀ پاییز
ناپدید می شوند ...

شمس لنگرودی
دیدگاه ها (۱)

نام=)سایه مافیا### پارت شانزدهم: طعمِ فلز و خاکسترنورِ زرد و...

پاییز اومد.. مرتضی پاشایی.عکس ملکه خوب ها

پارت دوم جنگ میان قلب و مغز

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

P : 25

......پارت. دوازدهم......

دختری که ملکه ی جهنم شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط