{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لعنت به ساعتهایے ڪه جلو نمیرونـב،

لعنت به ساعتهایے ڪه جلو نمیرونـב،
خواب مے ماننـב ،
ڪار نمے ڪننـב ،
ڪوڪ نمے شونـב ،
عقب مے ماننـב ،
و از رفتن خسته میشونـב
این بلاها از وقتے به سر آـבم میاـב
ڪه منتظر ڪسے باشے ڪه
בوسش בاری…
دیدگاه ها (۳)

خخخخخ

داعــــــــش تو روحـــــــت

زیر باران بدون چتر!با دستانی یخ کرده ، دست در دست همتوی پیاد...

می دونی الان چی دارم می خورم؟حسرت یه لحظه دیدنت رو …

عاشقانه های شبنم

....تک پارتی از یونگی....

🦢 پارت نوزدهم | محافظجنگکوک هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بود.عکس...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

.....پارت پنجم.....

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۵: وقتی پادشاه رسیدصدای چند ماشین همزمان ...

پارت نهم تو از این طرز برخورد و لحن بازجویی‌مانندِ نامجون کل...

ادامه پارت ۶ وقتی بحث شیرموزها بالا گرفت و همه با هم یکی شدن...

𓆩𐙚.. (the end ) چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط