{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معکوس

ℝ𝕖𝕧𝕖𝕣𝕤𝕖...! معکوس

𝑝𝑎𝑟𝑡..5

کتاب زندگی
زنده شدن روح عشق...صفحه 150
اکنون وقت این است که شعله ها روشن شوند.
حسرت و نفرت از بین میرود، پیوند روح و انسان غیر ممکن نیست

ویو تهونگ
ترس کل بدنمو دربرگرفته بود
سر درد عجیبی گرفتم...یه چیزایی تو ذهنم بود.یه چاه عمیق..صدای خنده...نور قرمز، صداشو از تو مغزم میشنیدم
+کیم تهیونگ...منو به یاد بیار
کنترل پاهام رو از دست دادم و افتادم
_تـ..تو کی هستی؟ ازم دور شو
+از من نترس...من نیمه ی دیگرتم
_نیمه ی دیگه چه کوفتیه؟
+تو منو به اینجا اوردی...یادت نمیاد..10ساله بودی منو احضار کردی..
_چـ..چی داری میگی؟
+بیا جلو و دستتو روی ایینه بزار
_چرا باید به یه روح اعتماد کنم؟
+شاید چونکه من همزاد تو عم...با تو متولد شدم..با توهم میمیرم

مغزم کار نمیکرد به حرفش گوش دادم
دستمو روی شیشه موازی دستش قرار دادم
یه نور کل اتاقو روشن کرد و بعد سیاهی...

دوساعت بعد
_اییی سرم...تـ..تو کی هستی؟

شرط: ۱۶لایک...♡..5کامنت❤
چطور بود؟ 😁
دیدگاه ها (۲۱)

ℝ𝕖𝕧𝕖𝕣𝕤𝕖...! معکوس𝑝𝑎𝑟𝑡..62ساعت بعد_اییی س...

ℝ𝕖𝕧𝕖𝕣𝕤𝕖...! معکوس𝑝𝑎𝑟𝑡..7مثل بچه کوچولو ه...

ℝ𝕖𝕧𝕖𝕣𝕤𝕖...! معکوس𝑝𝑎𝑟𝑡..4وحشت زده از تو ا...

ℝ𝕖𝕧𝕖𝕣𝕤𝕖...! معکوس𝑝𝑎𝑟𝑡..3+وقتش رسیده!بیدا...

Part²⁰#عشق_سایه_ایویو فلیکسچند روزه از پایگاه فرار کردیم. حا...

پارت 79

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط