{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلآرا، او دختري بسیار زیبا و مهربانی بود که مرد ها شیفته

دلآرا، او دختري بسیار زیبا و مهربانی بود که مرد ها شیفته یهٔ زیبآیی او بودند او در شهر شلـوغی کار میکرد تا بتواند پولی پسنداز کند و او را به مادر ناتنی اش بدهد دلارا مجبور میشد تا صبح کار کند او در هنگام کار کردن به یاد مادرش می افتد که همیشه به دخترش میگفت تو یک روزی میتوانی بهترین فرد این شهر باشی من بهت افتخار میکنم دخترم، دلارا با بغض به طرف اتاق رئيسش میرود و میگوید که حالش خوب نیست و باید به خانه برود او در راه برگشت به خانه مواد غذایي تهیه میکند وقتي به خانه برگشت مادر ناتنی اش و دو خواهر ناتنی اش را میبیند که درحال خواندن نامه ای هستند و دلارا یاد نامه ای می افتد که برای پدرش فرستاده بود ناگهان نامه را از دستان مادر ناتنی اش میگیرد و میخواند، پدرش در نامه گفته بود که من نمیاخواهم نا امیدت کنم دلارا ولی همیشه یادت بماند که من و مادرت مواظبت هستیم هرجا که باشی دخترم، او گریه میکند و به مادر ناتنی اش میگوید که پدر من کجاست او گفته در سفر هستم اما این نامه آخرین نامه یه پدر است و مادر ناتنی اش میگوید تو در این خانه جایی نداری همیشه مثل پدرت بودی و میمونی، تو باید با اریک ازدواج کنی، دلارا شب ها و روز ها غمگین و ناراحت بود تا اینکه یک روز به شهر میرود تا پارچه ای برای دوخت لباسی بگیرد سربازی می آید و اعلام میکند که شاهزاده برای ازدواج با دختری...🌱
@cpehanil

_________*¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-
امیدؤارم خوشتون اومدهٔ باشهٔ قندکآم 🍀✨
و اینکهٔ هنوز دارم ادامشو مینویسم.
دیدگاه ها (۰)

آوای شب پارت ۹ویو نویسندهانیا سریع از دامیان و جیوز خداحافظی...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

عشق مافیا:))پارت اول: روزی آفتابی دختری به نام ات در راه برگ...

معرفی نامهمن سوجین یه دختر۲۳ساله من بعد پدرم بزرگترین مافیای...

نامجونا باور کنم ۳۲ سالت شد ؟ نامجون تو فقط لیدر گروه نبودی ...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط