{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LOOKING FOR YOU

LOOKING FOR YOU
PART : ⁴

۲۷ دسامبر ۱۵۲۳
چاران ( تهیونگ ) با بی حوصلگی توی اتاقش نشسته بود و تنها چیزی که میخواست این بود که همین الان خدمتکار عزیزش رو در آغوش بگیره و همه سختگیری های پدرش رو فراموش کنه . تقریبا وقت ناهار شده بود و دیگه کم کم دیگه کونگهیون ( جونگکوک ) برسه ، بی صبرانه منتظر بود . چند لحظه بعد صدای ضربه سر آرامی به در را شنید و فورا صاف نشست
( برای اینکه قاطی نکنیم اسم خودشونو میزارم دیگه ولش کن 😂 )
تهیونگ : بیا تو
با وجود تلاش هایش برای بی تفاوت بودن گرمی ای در صدایش مشخص بود
جونگکوک با سینی ناهار وارد شد و آروم سینی رو روی میز رو به روی تهیونگ گذاشت
جونگکوک : پدرتون...گفتن بعد از ناهار برای تمرین شمشیر بازی برید....
تهیونگ حرفش رو قطع کرد
تهیونگ : چرا انقدر رسمی حرف میزنی ؟! زودباش بیا این جا
و روی پاش ضربه زد . جونگکوک با تردید نزدیک رفت و روی پای تهیونگ نشست و تهیونگ سریع دستاشو دور کمر باریکش حلقه کرد و صورتش رو در گردن جونگکوک فرو برد
تهیونگ : تمام روز منتظر همین بودم
با رضایت زمزمه کرد
جونگکوک : اینجا...جای امنی نیست ، اگه کسی ببینه چی ؟!
تهیونگ : برام مهم نیست ، به هرحال مال منی و کسی هم حق نداره تو رو ازم بگیره
و بوسه ای نرم روی ترقوه های برجسته جونگکوکش زد
تهیونگ : دلم میخواد تمام روز اینجا کنارت بمونم ، همینجوری....
و بوسه هارو تا خط فکش ادامه داد .
جونگکوک : میدونی که من قلقلکیم ، بس کن
بین خنده هاش گفت کرد ، هرچند که تاثیری نداشت و تهیونگ به کارش ادامه داد .
جونگکوک : بسه ، ممکنه یکی صدامونو بشنوه
بلاخره تهیونگ عقب رفت
تهیونگ : پس باید ساکت باشیم که کسی صدامونو بشنوه
با پوزخندی شیطنت آمیز کنار گوش جونگکوک زمزمه کرد و دستش به سمت دکمه های لباسش رفت


اسمات تو کامنتا
دیدگاه ها (۴)

LOOKING FOR YOU PART : ³کای با یه عالمه کاغذ و چندتا کتاب و...

LOOKING FOR YOU PART : ²اون چهره زیبا و معصوم...خیلی آشنا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط