{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی درخواستی

تکپارتی درخواستی

مهمونی خیلی شلوغ‌تر از اون چیزی بود که تصورش رو می‌کردی. دوستت گفته بود فقط چند نفر از بچه‌ها جمع می‌شن، ولی حالا توی یه عمارت تاریک و پر از آدمای غریبه بودی موزیک کر کننده بود، هوا پر از دود، و نگاه‌های سنگین آدمایی که هیچ شناختی ازشون نداشتی، سنگینی عجیبی روی قلبت داشت.
دستت رفت سمت گوشیت. با تردید اسمش رو لمس کردی
نمی‌خواستی نگرانش کنی ولی قلبت تند می‌زد زنگ زدی
بعد از دو بوق جواب داد:
«عزیزم؟ خوبی؟ صدات میلرزه؟»
«جونگ‌کوک... نمی‌دونم چرا اینجام. حس خوبی ندارم. می‌تونی بیای دنبالم؟»
لحظه‌ای سکوت... بعد با صدای محکم ولی آرومی گفت:
«آدرستو بفرست الان راه میفتم منتظرم بمون، فقط پیش کسی نرو»
۲۰ دقیقه بعد، صدای موتور ماشینش بیرون ساختمون اکو می‌نداخت. هنوز همون لباس مشکی ساده‌اش تنش بود، موهاش کمی پریشون، اخم ظریفی بین ابروهاش، ولی وقتی چشماش به تو افتاد، فقط نگرانی و عشق بود تو نگاهش
سریع سمتت اومد، دستت رو گرفت، گرم و مطمئن
«دیگه تمومه، بیا بریم خونه.»
تا توی ماشین نشستی، یه پتوی نرم از صندلی عقب برداشت و روی شونه‌هات انداخت خودش پشت فرمون نشست ولی قبل از حرکت، دستت رو تو دستاش گرفت و گفت:
«اگه یه بار دیگه حس خطر کردی، حتی یک ثانیه هم تردید نکن. من همیشه پشتتم»
تو فقط لبخند زدی، اشک‌هات بی‌صدا ریخت، ولی این‌بار از حس امنیت
جونگ‌کوک فقط شونه‌هات رو بوسید و زمزمه کرد:
«هیچ‌کس حق نداره تو رو بترسونه. هیچ‌کس.»
@helena_88


منتظر نظراتتون هستم💙
حمایت یادتون نره قشنگام✨















#بی_تی_اس #بنگتن #سناریو #فیک #جونگکوک
دیدگاه ها (۱۳)

دوپارتی درخواستیصدای خنده‌هام توی کافه می‌پیچید. جیهوپ کنارم...

دوپارتی درخواستی سه ماه گذشته بود.توی یه شهر کوچیک کار پیدا ...

تکپارتیتب داشتی، سرت می‌سوخت، بدنت می‌لرزید و نفس کشیدن سخت ...

تکپارتیتو و یونگی از دبیرستان بهترین دوستای همدیگه بودید حتی...

Jongkook_roman_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_Part4کتاب رو تند ...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط