{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سلام
یک سلام متفاوت
تفاوتی وافر از یک دل گرفته
هر شب با امیدی چشم بر دری و چشم بر راهی داشتم که با رسیدن صبح بسته بودن آن در منسجم می شد.امشب نیز امیدی جدید سراسر وجود من را گرفته،امیدی که شاید همچون امید های دگر تبدیل به بغض های نهان در جانم شود ،بغض هایی که شاید یک روز تمام تاروپود وجودم را فرا گیرد،تاروپودهایی را که تماما در انتظار تو در حال نوسازی خود برای پذیرا شدن تو ،با تازه ترین بافته ها از نقش های زیبای انسانی در خود می باشند.آری برای یافتن این نقش جدید و زیبا باید تمام تاروپود های کهنه را به جای وصله زدن ، از هم باز کرد تا بتوان چنان بافت که دیگر با هیچ چرک آبی کثیف نشود یا با پا خوردن از دور خارج نشود،تارپودی باید بافت که با گذشت زمان ارزش یابد نه اینکه دیگر نتوان گذر زمان را تحمل کرد.اکنون آماده ام ،آماده ی از هم گسیختن و باز شدنم،آری لحظه لحظه های با تو بودن را در ذهن مرور می کنم تا شاید نقطه عطفی برای ماندن بیابم ،اما نیست پس باید بروم ،نه تا ناکجا ها بلکه بروم از خویش خویشتن دور شوم نه از تو،دیگر بدنبال من نیا!!!اکنون این منم که باید بدنبال خویش بیایم، منظور از خویش تویی نه خودم ،چرا که برای رسیدن به تو باید تماما تو بشوم تویی که مثال تو نیست، نه از باب تعارف بلکه واقعا نیست،پس بمان!!!
بمان تا شاید نیز من پایدار شدم!
نمی دانم چرا شاید ها سراسر وجودم را فرا گرفته اند، شاید های که جای واقعیات را گرفته.پس بهتر می توان گفت «بمان تا حتما من نیز پایدار شوم»آری اندکی دیگر بمان تا جان رفته ام بازگردد تا بازگشت این جان رفته،دوباره سویی به چشمانم بازگردد تا این چشمان گناه آلود و پرخطا یکبار ،فقط یکبار دیگر سیر تو را ببیند ،آری باز بغض های هر شب به سراغ من آمده اند،بغض های که روزی امیدی روشن و واضح بودند، ای کاش یکبار همه چیز جهت عکس بخود می گرفت تا شاید این بغض ها و دلتنگی ها تماما امید های پایدار می شدند.
«شاید فردا بغض نشود»
دیدگاه ها (۱)

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

بسم الله الرحمن الرحیم گاهی متنی را می‌خوانی تا ببینی آیا نو...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

آقایان مسئول در کمیسیون فرهنگی مجلس!ای کاش یکبار هم به وظیفه...

گاهی فکر می‌کنم شاید دیوانگی، آن چیزی نباشد که آدم‌ های عاقل...

#این پاییز لعنتی...فصل‌ها عوض شدند و من در هر فصل، جُست‌وجوی...

خدایا خودت نگهدارش باش آمین

آدم‌های خوش‌قلب، ستون‌های خاموش دنیا هستند؛ بی‌آنکه بخواهند ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط