پارت حذف شده ۷۱ ⁉️
پارت حذف شده ۷۱ ⁉️
Slave ♡ Season ♡ Part ۷۱
درست میدید اومده بودن قبرستان،
جونگ کوک به طرفه قبر جه هی رفت و با رها کردن دست یه سول
اون روی زمین نشست با عصبانیت داد زد : ببین حالا میتونی اونو از قبر بیاری بیرون و زندهش کنی میخواست با نقشه بهم نزدیک بشی که چیکار کنی ها بگو دیگه .. دادی سر آخر آخرش کشید که باعث جاری شدن اشک های دختر بیگناه شد، اشک تمام صورتش را خیس کرده بود
اون دیگه نمیتونست جونگ کوک قبلیش رو ببینه
جونگ کوک با نفرتی سرش داد زد : من به خاطر تو عوض شدم تونستم به آدما اعتماد کنم یه بار دیگه عاشق شدم اما همه اونا مصنوعی بودن...حالا هم تنها بخاطر بچه ای که توی شکمته باهات ازدواج میکنم نه چیزه دیگه ای
یه سول از میان گریه هایش زمزمه کرد : من نمیخواستم اینجوری بشه ...
مرد عصبی دیگه کم کم داشت بغضش میگرفت با دلی شکسته لب زد : تو منو بد زمین زدی یانگ یه سول اینو هیچوقت یادت نره،
صدای ایستادن ماشین جیمین و هویون هواس آنها رو پرت کرد
هویون سریع طرفه یه سول آمد و کنارش نشست با نگرانی گفت : حالت خوبه چیزی که نشد..
با عق ای که یه سول زد حرف هویون بیچاره قطع شد
همش بالا میخورد پشته سر هم جیمین تند صورتش رو برگردوند حالش بهم خورد جونگ کوک با دیدن وضع بدش لحظه ای به خودش آمد
تند پلک زد نباید این کارو میکرد حالش خیلی خراب بود،
جیمین با خشم هولش داد به سوی ماشین و لب زد : خاک تو سرت مرد
ببین حال زن حامله رو به چه وضعی انداختی سوار شو زود باش
با جدیت لب زد و جونگ کوک رو سوار ماشین کرد
هویون آروم کمر یه سول رو نوازش میکرد و با چهره ای درهم لب زد : باشه چیزی نیست که انقدر حالتو خراب کنی ...
Slave ♡ Season ♡ Part ۷۱
درست میدید اومده بودن قبرستان،
جونگ کوک به طرفه قبر جه هی رفت و با رها کردن دست یه سول
اون روی زمین نشست با عصبانیت داد زد : ببین حالا میتونی اونو از قبر بیاری بیرون و زندهش کنی میخواست با نقشه بهم نزدیک بشی که چیکار کنی ها بگو دیگه .. دادی سر آخر آخرش کشید که باعث جاری شدن اشک های دختر بیگناه شد، اشک تمام صورتش را خیس کرده بود
اون دیگه نمیتونست جونگ کوک قبلیش رو ببینه
جونگ کوک با نفرتی سرش داد زد : من به خاطر تو عوض شدم تونستم به آدما اعتماد کنم یه بار دیگه عاشق شدم اما همه اونا مصنوعی بودن...حالا هم تنها بخاطر بچه ای که توی شکمته باهات ازدواج میکنم نه چیزه دیگه ای
یه سول از میان گریه هایش زمزمه کرد : من نمیخواستم اینجوری بشه ...
مرد عصبی دیگه کم کم داشت بغضش میگرفت با دلی شکسته لب زد : تو منو بد زمین زدی یانگ یه سول اینو هیچوقت یادت نره،
صدای ایستادن ماشین جیمین و هویون هواس آنها رو پرت کرد
هویون سریع طرفه یه سول آمد و کنارش نشست با نگرانی گفت : حالت خوبه چیزی که نشد..
با عق ای که یه سول زد حرف هویون بیچاره قطع شد
همش بالا میخورد پشته سر هم جیمین تند صورتش رو برگردوند حالش بهم خورد جونگ کوک با دیدن وضع بدش لحظه ای به خودش آمد
تند پلک زد نباید این کارو میکرد حالش خیلی خراب بود،
جیمین با خشم هولش داد به سوی ماشین و لب زد : خاک تو سرت مرد
ببین حال زن حامله رو به چه وضعی انداختی سوار شو زود باش
با جدیت لب زد و جونگ کوک رو سوار ماشین کرد
هویون آروم کمر یه سول رو نوازش میکرد و با چهره ای درهم لب زد : باشه چیزی نیست که انقدر حالتو خراب کنی ...
- ۶.۵k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط