{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

//W̸i̸t̸h̸o̸u̸t̸ y̸o̸u̸

//W̸i̸t̸h̸o̸u̸t̸ y̸o̸u̸

سنا - توی حیاط دنبال یوری و یونا می‌گشتم.
از دور یوری و دیدم دوییدم سمتش ،
داشت با خودش حرف میزد! دختره ی دیوونه.
وقتی نزدیکش بودم اسمش صدا کردم .
پریدن بغلش اما اون جاخالی داد.

یوری- دختره ی حرومی مگه نمیدونی من از بغل خوشم نمیاد.
سنا- عوضی!
____________________________________

یوری- یونا هم پیدا کردیم و سه تایی رفتیم سر کلاس .
هوا خیلی گرم بود.
گفتم پیش خودم تا استاد نیومده برم تو دست شویی لباس زیر یونیفرم و در بیارم.

رفتم سمت دستشویی دخترا خیلی شلوغ بود .یه نگاه به دست شویی پسرا انداختم،هیچ کس نبود با خودم گفتم اونجا کسی نمیاد برم اونجا.
دکمه های یونیفرم ام رو باز کردم .
لباس زیریش هم در آورم .
تنها چیزی که تنم بود شلوار بود.
یهو در باز شد.....
تهیونگ بود!.....
سرخ سرخ بودم!
____________________________________

اینم از پارت ۲.
حمایت کنیم تا ظهر پارت بعدی می‌زارم🪐

♡ ㅤ  ❍ㅤ    ⎙ㅤ     ⌲
فراموش نڪن ڪه لبخند بزنی..!!
دیدگاه ها (۲)

W̸i̸t̸h̸o̸u̸t̸ y̸o̸u̸____________________________________تهی...

W̸i̸t̸h̸o̸u̸t̸ y̸o̸u̸//____________________________________(...

//W̸i̸t̸h̸o̸u̸t̸ y̸o̸u̸یوری - صبح ساعت 7 ازخواب بلند شدم .رف...

بدون تو//یوری= دختر نقش اصلی سنا = دوست صمیمی یونا و یورییون...

پلیس در آستانه مافیا پارت 22ویو سنا توی اتاق نشسته بودم که ح...

پارت 4-آتسوشی بازم که تو اینجایی! از وقتی وارد این دبیرستان ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 17 ویو جونکوک سنا که رفت دستشویی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط