{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★彡   Part 70 彡★

★彡   Part 70 彡★

بلاخره رفع دلتنگی کرد.
با نفس نفس ازم جدا شد و پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند.
چشم های خوشگلش برق میزدن.
"رینا، بهم اجازه میدی خونه ی تو باشم؟ این اجازه رو بهم میدی که هواتو داشته باشم؟ که تکیه گاه زندگیت باشم؟"
لبخند پهنی زدم.
معلومه که اجازه میدادم!
"اجازه میدم، تهیونگ. اجازه میدم. حتی التماست میکنم که پیشم باشی. که خونه ی من باشی."
من رو دوباره به آغوش کشید.
انگار که آرامش رو به تموم وجودم تزریق کرده باشه.
انگار که حالا کامل باشم.
اون تکه ی گم شده ی قلبم اینجا بود.
درست همینجا.
"تو با رفتنت فقط خاطراتو نبردی. فقط عقلمو نبردی. بلکه قلبم رو هم با خودت بردی پرنسس خوشگلم."
دلم قرص قرص شد.
از آغوشی که داخلش قرار دارم مطمئنم.
تهیونگ خندید.
خندید.
از همون خنده هایی که تصورشون دیگه داشت برام سخت میشد.
از همون خنده هایی که دل رینا رو می لرزوند.
دستش رو داخل موهام فرو کرد و اونا رو بهم ریخت. من هم متقابلا اینکار رو کردم.
کاری که اون شب، وقتی تو آغوشش به خواب رفتم میخواستم بکنم، ولی نشد.
اما الان دارم اینکار رو میکنم.
چقدر خوشحالم.
"دیگه هیچ وقت رهات نمیکنم."
با خنده ی شیرینی جواب دادم: نمیتونی! حتی اگه بخوای! چون قراره انقدر بهت بچسبم که بگی اه رینا ولم کن دیگه.
بلند خندید.
من هم پشت بندش خندیدم.
سرش رو داخل موهام فرو برد و عمیق بو کرد.
لبخندی از سر آسودگی به جا آوردم.
"خیلی دوستت دارم رینا."
"میدونم. قبلا هم اینو گفتی."
"بازم میگم پرنسسم. هزاران بار هم که شده میگم، فقط تا وقتی که به خاطر تو باشه."
"فقط من؟"
"فقط تو."
لبخند شیرینی زدم و چشم هام رو بستم.
چقدر زندگی عجیب بود.
مردی که جونش رو نجات دادم تبدیل شد به معشوقه ام.
و حالا من اینجا تو آغوشش بودم.
ما عاشق هم بودیم و این غیرقابل انکار بود.
دوست دارم همیشه اینجا باشم.
توی این خونه باشم.
خونه ای که متعلق به من و تهیونگ بود.
چه داستان قشنگی داشتیم.
این بود پایان شیرین ما.
پایان من و تهیونگ.

نگاه هایمان بی پایان اند
و عشق مان، بی فرجام


پایان.
دیدگاه ها (۷)

خآنومی فالوشه 🙂‍↔️@termeh_101

🦢 فرشته ی منو فالو کنین@hana.s.m.b

استاد جئونpart 3ویو رینا: ماشین رو جلوی بزرگترین شهر بازی سئ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط