{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در چشمهایت روشنی را می شناسم

در چشمهایت روشنی را می شناسم
شب گفته ی نا گفتنی را می شناسم

با دستهای تو یکی شد دستهایم
من دستهای ناتنی را می شناسم

در باغ سبز خنده های مهربانت
گلبوسه های چیدنی را می شناسم

تو پاک وساده آمدی با من بمانی
من عشق های رفتنی را می شناسم
دیدگاه ها (۱)

دوستت دارم چرایش پای تو...ممکنش کردم محالش پای تو...می گریزی...

اگر گُسست میان تو و وفا، پیوندولی میان من و #عشق ، محکم است ...

چشم پر از اشک مرا هم ببینشعر پر از درد مراهم بخوانبار دگر قل...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

آوای شبپارت ۱ویو نویسندهسرما ی زمستان موهای موج دار انیا را ...

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

دختر و پارتی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p79«احتمالاً... هر روز از کسی که منو آور...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

سناریو جونگکوک

برادر ناتنی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p40دروازه‌های قلعه با صدای سنگینی پشت سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط