اووووف خیلی خوش گذشت.اولش که داشتیم آب میخوردیم کلا رو هم
اووووف خیلی خوش گذشت.اولش که داشتیم آب میخوردیم کلا رو هم آب میپاشیدیم بعدم سواره دوچرخه شدیم و با سرعت میرفتیم تو دیوار و کلا قطع نخاع شدیم ولی مگه از رو میرفتیم؟اینقدر خودمونو کوبوندیم به در و دیوار و جیغ زدیم حتی وقتیم که دردمون میومد بازم میخندیدیم کلا از هزار تا میلیارد آدمه مستم دیوونه تر بودیم.من همش پشت سرش بودمو با سرعت میومدم و اون جیغ میزد حتی یه بارم اینقدر هول شد که افتاد.حالا این هیچی از اونورم به خاطره آب پاشی داشتیم یخ میزدیم وااای.دیگه تصمیم گرفتیم دوچرخه هامونو عوض کنیم.من با دوچرخه ی اون که خودمو کوبیدم به دیوار کلا دوچرخه اش برعکس شد.اینقدر ناراحت بود که گریه کرد ولی چون من ماشاا...زورم زیاده چشم نخورم تونستم فرمونشو درست کنم.مونده بود جکشو و یجورایی فرمونش تا نرم بشه.باباش اومد و عسل جونم گفت که خودش کوبید به دیوار باباش بهش گفت تو دیواره به این بزرگیو نمیبینی و عسل گفت سرعتم زیاد بود ووو از این حرفا قابل توجه:ترمز دوچرخه هامون تقریبا خرابن.هیچی دیگه کلی از عسل جونم عذرخواهی کردم و امشبم به خیر گذشت بازم از این خاطرات میزارم چون این تابستون میترکونیم مخصوصا پس فردا و پس این فردا.
- ۳۳۴
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط