{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

و دوید سمت دخترا
بعد معاینه بلند گفت : سوختگی درجه ۲عه کمپرس یخ بیارید
سانا : خفه خون بگیر مگه سر جالیزی بیمارستانه ها
جاسمین : ژل الوئه ورا و پماد انتی بیوتیکم بیارید...
سانا : استغفرالله...الان میارم «بلند»
جاسمین : بیشتر تو سره جالیزیا بدو بیار دیگه
تهیونگ : چقد ور میزنین درمانشون کنید دیگه
جاسمین هم برای اینکه تهیونگ دیگه حرف نزنه اون پرده ی بین تختاشونو میکشه...(اینا الان تو اورژانسن)
سانا هم سریع چیزایی جاسمین میخواست رو اورد (جهت اطلاع سانا پرستاری میخونه)
و جاسمینم سریع درمانشون کرد
و به سانا گفت که بهشون مسکن تزریق کنه تا دردشون کمتر شه...
و به پسرا گفت که تا نیم ساعت دیگه بهوش میان

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟎𝟏<𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐝>اون روز یه م...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part #جونگکوکویو جونگک...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » ( بریم سراغ تهکوک که چجوری آ...

.......//برده ی زیبا//.......

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

*teakook*

پارت ۸گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط