پارت
پارت ۵
که تهیونگ امد و دستشو محکم گرفت
تهیونگ: میخواستی....چه غلطی بکنیی هااا ( عربده)
سوجین: ا..ار ( میخواست حرف بزنه که تهیونگ اسلحشو درآورد و بهش زد)
ات:...ارباب ش...شما چیکار کردین ( یه قطره اشک از چشماش ریخت)
تهیونگ: بیخود گریه نکن....باید میمرد ( سرد)
ات: ( قطره اشکشو پاک کرد) ن..نه من گریه نکردم...با اجازتون ( و سریع رفت)
یونگی: هیی پسر انقدر بهش سخت نگیر اونم دخترهه ( یونگی دوست و تنها ادمیه که انقدر با تهیونگ صمیمیه)
تهیونگ: آخه...هیونگ نباید از قانونام سرپیچی میکرد اون دختر ( سوجین) بعدشم هقش بود بمیره چرا الکی داشت به ات حرف میزد ( عصبی)
یونگی: تهیونگ من تا حالا ندیدم اینجوری دلت برای کسی بسوزه...ببینم نکنه عاشقش شدی ( تک خنده)
تهیونگ: ن..ن..نه هیونگ چی میگی من؟...عاشقی ( هول)
یونگی: باشه ولی من که میفهمم ( نیشخند)
تهیونگ: یاااااا....هیونگگگگ
حمایت کنین ♥️
چطور بود ؟
ببخشید دیر میزارم
که تهیونگ امد و دستشو محکم گرفت
تهیونگ: میخواستی....چه غلطی بکنیی هااا ( عربده)
سوجین: ا..ار ( میخواست حرف بزنه که تهیونگ اسلحشو درآورد و بهش زد)
ات:...ارباب ش...شما چیکار کردین ( یه قطره اشک از چشماش ریخت)
تهیونگ: بیخود گریه نکن....باید میمرد ( سرد)
ات: ( قطره اشکشو پاک کرد) ن..نه من گریه نکردم...با اجازتون ( و سریع رفت)
یونگی: هیی پسر انقدر بهش سخت نگیر اونم دخترهه ( یونگی دوست و تنها ادمیه که انقدر با تهیونگ صمیمیه)
تهیونگ: آخه...هیونگ نباید از قانونام سرپیچی میکرد اون دختر ( سوجین) بعدشم هقش بود بمیره چرا الکی داشت به ات حرف میزد ( عصبی)
یونگی: تهیونگ من تا حالا ندیدم اینجوری دلت برای کسی بسوزه...ببینم نکنه عاشقش شدی ( تک خنده)
تهیونگ: ن..ن..نه هیونگ چی میگی من؟...عاشقی ( هول)
یونگی: باشه ولی من که میفهمم ( نیشخند)
تهیونگ: یاااااا....هیونگگگگ
حمایت کنین ♥️
چطور بود ؟
ببخشید دیر میزارم
- ۴۳۵
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط