از من انتظار نمیرفت مگه نه

از من انتظار نمیرفت مگه نه..؟
هع 😂
پارت 7
🌷💜ππππππππππππππππππππππ💜🌷
•پرش زمانی به روز زایمان•
Soga
امروز ات قراره هانا رو به دنیا بیاره خیلی استرس دارم دارم میمیرم الان 30 ساعته که داخل اتاق عمل هستن.
پرستار : آقای مین؟
شوگا : بعله خودم هستم
پرستار : بفرمایید از این طرف
شوگا : مشکلی پیش اومده برای مادر یا بچه اتفاقی افتاده؟؟؟
پرستار : چقدر استرس دارید..! لطفا تشریف بیارید بهتون میگیم .
پرستار : بفرمایید دختر گلتون و همسر عزیزتون.
شوگا : مرسیی خانوم پرستار
پرستار : خواهش میکنم کاری نکردم.
شوگا : کی مرخص میشن؟
پرستار : فردا خدانگهدار
شوگا : خدانگهدار
عشقم.... اتم..... بیداری.... میدونم....
ات : از کجا فهمیدی؟
شوگا : فهمیدم دیگه
ات : هانا کوچولو رو دیدی ؟
شوگا : ارع عشقم دیدم
ات : شوگا هانا به تو رفته دقیقا تو گربس .
شوگا : اما چشاش رنگ چشای توعه.
ات : اوهوم دقیقا.
*نویسنده ★ داره از این به بعد تو همه ی فیک ها *
★ این هم از داستان شیرین ات و شوگا با فسقلیشون که دنیاشون رو رنگارنگ کرد.
توی دنیا همیشه باید با ساز همه رقصید تا مشکلی براتون پیش نیاد مثل ات و شوگا که همین جوری زندگیشون رو قشنگ سپری کردن و خدا بهشون یه دختر کوچولوی ناز به نام هانا هدیه داد.
End 🌱💕
دیدگاه ها (۵)

زود تر خوب شو یکی اینجا منتظرته 🌱💕مقصد : hist _hm

هشتی ژونم ژود تر خوب بشو 🥺🌷جیهوپت اینجا منتظرته 🥲💖لطفا زود ت...

ها فک کردین میزارم نعععع 😂گشنمه مثه چی برم غذا کوفت کنم بیام...

من که میدونم انتظار پارت 6 رو هم نداشتین 😂بازم براتون گذاشتم...

رمان مافیای گل سرخ

### فصل اول | پارت ششمنویسنده: Ghazal شب، ساعت نه، سالن بزر...

### فصل اول | پارت دوم: دو گل رز و دو گرگ نویسنده: Ghazal ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط