{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همین اولیه میزارم بمونه

(همین اولیه میزارم بمونه)
از پنجره های رو به ورودی قصر دیدم که کالسکه ای تمام فلز همچون زندانی متحرک به داخل قصر آمد کمی بعد چندی شوالیه با نیزه ها و زره های از نقره به داخل قصر اومدند در میان دایره محاصره آنها گرگینه ای با مو های بلوند و چشمانی سرخ و گوش و دم گرگ ،درحالی که پوز بندی به دهانش است قلاده ای به گردنش و دستانش پشت سرش بسته است راه میرود(مانند تصویر دوم)البته که لب هایش از سرما کبود شده است برفک هایی ریز میان مو هایش است در همین حال امپراتور برمیخیزد و شروع به سخن گفتن میکند
+"کاتسوکی باکوگو...گرگینه ای که مردم سرزمینم از نام تو نیز می‌هراسند ...تو سال ها ترس رو به سرزمین ما تهمیل کردی ولی اکنون من با نقشه ای زیرکانه تو را به دام انداختم! آیا می‌دونی چرا به دام افتاده ای؟"
گرگینه فقط غرشی زیر لب میکند و دندان هایش را نشون میدهد
امپراتور ادامه میدهد+"من تمام زره های شوالیه ها و اسلحه هایشان رو از نقره کردم تا حملات ظعیف بشه...اصلحه هایشان فاقد از نقره بودن ، به سمی نه کشنده بلکه فلج کننده آغشته بودند...و درست زمانی که از پا در آمدی گاری ای متحرک ساخته شده از فولاد و نقره با داخلی پر شده از یخ برای از کار انداختن بافت های ماهیچه ای تو آماده بود...دلیل شکست تو این است"
با تعجب به گرگینه نگاهی میکنم گرگینه ای که الان دست و پا بسته و ساکت است و فقط گوش می‌دهد مگر چقدر قوی بود که برای گرفتنش آنقدر تشریفات لازم بود؟...در همین هین دو نفر با تبر وارد شدند..صدای بانو میساکی رو از کنارم می‌شنوم که زمزمه می‌کنند
"موجود بیچاره ...دلم براش میسوزه حتمی امپراتور قصد اعدامش رو داره!"
اعدام؟چرا؟مگه چیکار کرده؟
در همین هین امپراتور به سمت گرگینه رفت با یک دست محکم چانه اش رو گرفت
"آیا درخواست آخری داری قبل از این که جلادان*با سر به آن دو نفر اشاره کرد*سرت را از تنت جدا کنند؟!"
در همون لحظه تونستم ببینم که نگاه پر از غرور موجود چگونه با ترس آمیخته شد...ولی آن ترس ژولی نکشید که دوباره با غرور پنهان شد و او با خشم به امپراتور نگاه کرد و گفت
-"هیچ درخواستی از توی کسافت ندارم!"
امپراتور چانه اش را ول کرد و با لگد به صورتش کوبید
"پس اعدامش کنید"
زمانی که دو جلاد جلو آمدند و یکی از آنها پایشر رو روی کمر موجود گزاشت و با فشار مجبورش کرد روی زمین بیوفته و تبرش را بالا برد بانو میساکی با دست جلوی دهانش را گرفت تا جیغ نزنه و چشماشو بست
(ببخشید اگه بد شد )
دیدگاه ها (۰)

(یچی تغییر کرده اونم کویرک ریونا ست که توی مقدمه تصحیح کردم(...

رابطه من و چایی

گرگ بدعنق من پارت اول

گرگ بدعنق من

اسم سناریو: عشق غیره منتظره_________________________________...

میساکی که از لحن گوجو فهمیده بود که ناراحته گفت : چی شده سات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط