✿) ظهور ازدواج (✿)
✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت ۱۹۶ (♡)
چطور نفهمیده بودم؟
از یادآوریش درمونده شد و گفت گوشیت وسط یه خیابون چندراه افتاده بود که به کلي کوچه و چندتا خیابون دیگه وصل بود. پلیس خبر کردیم و دوربین هاي خيابون رو چك کردیم که... انگار. وقتی داشتن میبردنت تو یه ماشین دیگه
افتاده بود
تلخ و درمونده گفت: داشتيم تك تك كوچه ها و خيابونا رو میگشتیم... معلوم نبود ماشین لعنتيشون كجا غيب
شده بود. اصلا هیچ تصوری نداشتیم که تو کدوم کوچه و خیابون و خونه ... ... مجبور بودیم همه شون رو بگردیم.. پلیس دنبال مجوز بود و.. ما وقت نداشتیم.. من و فرد دوتايي در به در خیابونا بودیم.
با غم نگاش کردم. همه اون زمانی که تنها اونجا با درد و عذاب دست و پنجه نرم میکردم اون با تشویش دنبالم بود.
تنهام نذاشته بود.
رهام نکرده بود..
از پیدا کردنم ناامید نشده بود.
ته قلبم شيريني عجيبي داشت ذوق ذوق میکرد. دست به صورتش کشید و کنار بالشتم گذاشتش و داغون گفت:میدونم دیر رسیدم...ببخشید... من... همه تلاشمو... صداش با سرفه شدیدش قطع شد و سرشو کج کرد.
دردي که حس میکرد حتي از چشماش هویدا بود. لرزون دستم رو روی دستش گذاشتم و لرزون گفتم تقصیر
تو نبود.
با همه وجودم گفتم ممنونم که رهام نکردي..
سر برگردوند و دقیق و عمیق توي چشمام نگاه کرد و تلخ
گفت: معلومه که نمیکردم
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم لبخند بزنم.
دهنم خشك خشكدادم.. ذهنم پیش اون کثافتها بود..
حالا که فکر میکردم فقط یه اسم توي ذهنم میدرخشید.
فقط میتونست کار یه نفر باشه.
یه نفر که تهدیدم کرد بکشم کنار یه نفر که نمیدونه دوست دختر نیستم و همسرم و فک کرده با ریختن ابروم و تهمت
به خیانت جیمین رهام میکنه.
این نقشه بوي غيض زنونه داشت..
فقط یه زن میتونه چنین نقشه اي عليه یه زن رقیب بکشه.. سلنا..
هه..دوست دختر سابق شوهرم..
جمله هاي جیمین تو سرم میچرخه که جلوي در بهش گفته بود من پاک ترین دختریم که دیده. پس طبيعيه براي کم کردن شرم بخواد از متضاد اون واژه كمك بگیره. هرزه و خیانت کار که اين چيزي بود سعي
میکرد ازم بسازه.. نمیدونم چرا ذهنم داشت این حکم رو علیهش صادر
میکرد. اما شک داشتم اشتباه باشه...
باید میدونستم جیمز هم میدونه یا نه...
نمیتونستم نپرسم و با بغض غریبی :گفتم اینا کي بودن؟ چرا منو گرفته بودن؟ اصلا چی میخواستن؟ گرفته روصندلي نشست و دستمو گرفت و دهن باز کرد که در اتاق باز شد. فرد.. قدردان نگاش کردم
تند لبخند گشادي زد و گفت به به. به به..ببينين كي بيدار
شده...الا خانوم
الا : ممنون برای کمکم کردی
سر تكون دادم و گفتم ممنون.
با محبت گفت: کاری نکردم که یه زن داداش که بیشتر
نداریم. از گوشه چشم دیدم جیمین اخمي بهش کرد که فردم خودشو جمع کرد و تند بحث رو عوض کرد و تند گفت:لعنتي وقتي اونجوري بي حركت افتاده بودي فك كردم كارت تمومه..چه سگ جوني تو دختر..
نرم خندیدم. جیمین عصبي
(♡)پارت ۱۹۶ (♡)
چطور نفهمیده بودم؟
از یادآوریش درمونده شد و گفت گوشیت وسط یه خیابون چندراه افتاده بود که به کلي کوچه و چندتا خیابون دیگه وصل بود. پلیس خبر کردیم و دوربین هاي خيابون رو چك کردیم که... انگار. وقتی داشتن میبردنت تو یه ماشین دیگه
افتاده بود
تلخ و درمونده گفت: داشتيم تك تك كوچه ها و خيابونا رو میگشتیم... معلوم نبود ماشین لعنتيشون كجا غيب
شده بود. اصلا هیچ تصوری نداشتیم که تو کدوم کوچه و خیابون و خونه ... ... مجبور بودیم همه شون رو بگردیم.. پلیس دنبال مجوز بود و.. ما وقت نداشتیم.. من و فرد دوتايي در به در خیابونا بودیم.
با غم نگاش کردم. همه اون زمانی که تنها اونجا با درد و عذاب دست و پنجه نرم میکردم اون با تشویش دنبالم بود.
تنهام نذاشته بود.
رهام نکرده بود..
از پیدا کردنم ناامید نشده بود.
ته قلبم شيريني عجيبي داشت ذوق ذوق میکرد. دست به صورتش کشید و کنار بالشتم گذاشتش و داغون گفت:میدونم دیر رسیدم...ببخشید... من... همه تلاشمو... صداش با سرفه شدیدش قطع شد و سرشو کج کرد.
دردي که حس میکرد حتي از چشماش هویدا بود. لرزون دستم رو روی دستش گذاشتم و لرزون گفتم تقصیر
تو نبود.
با همه وجودم گفتم ممنونم که رهام نکردي..
سر برگردوند و دقیق و عمیق توي چشمام نگاه کرد و تلخ
گفت: معلومه که نمیکردم
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم لبخند بزنم.
دهنم خشك خشكدادم.. ذهنم پیش اون کثافتها بود..
حالا که فکر میکردم فقط یه اسم توي ذهنم میدرخشید.
فقط میتونست کار یه نفر باشه.
یه نفر که تهدیدم کرد بکشم کنار یه نفر که نمیدونه دوست دختر نیستم و همسرم و فک کرده با ریختن ابروم و تهمت
به خیانت جیمین رهام میکنه.
این نقشه بوي غيض زنونه داشت..
فقط یه زن میتونه چنین نقشه اي عليه یه زن رقیب بکشه.. سلنا..
هه..دوست دختر سابق شوهرم..
جمله هاي جیمین تو سرم میچرخه که جلوي در بهش گفته بود من پاک ترین دختریم که دیده. پس طبيعيه براي کم کردن شرم بخواد از متضاد اون واژه كمك بگیره. هرزه و خیانت کار که اين چيزي بود سعي
میکرد ازم بسازه.. نمیدونم چرا ذهنم داشت این حکم رو علیهش صادر
میکرد. اما شک داشتم اشتباه باشه...
باید میدونستم جیمز هم میدونه یا نه...
نمیتونستم نپرسم و با بغض غریبی :گفتم اینا کي بودن؟ چرا منو گرفته بودن؟ اصلا چی میخواستن؟ گرفته روصندلي نشست و دستمو گرفت و دهن باز کرد که در اتاق باز شد. فرد.. قدردان نگاش کردم
تند لبخند گشادي زد و گفت به به. به به..ببينين كي بيدار
شده...الا خانوم
الا : ممنون برای کمکم کردی
سر تكون دادم و گفتم ممنون.
با محبت گفت: کاری نکردم که یه زن داداش که بیشتر
نداریم. از گوشه چشم دیدم جیمین اخمي بهش کرد که فردم خودشو جمع کرد و تند بحث رو عوض کرد و تند گفت:لعنتي وقتي اونجوري بي حركت افتاده بودي فك كردم كارت تمومه..چه سگ جوني تو دختر..
نرم خندیدم. جیمین عصبي
- ۱۷.۲k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط