«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۴۶
با ترس جیغ کشیدم و دویدم که از پشت موهام رو گرفت
و کشید
جیغ زدم.
تند تند تقلا کردم و تکون خوردم
با جیغ وی رو صدا زدم...وی ..
یه دفعه تهیونگ رو دیدم..
تهیونگ بود.
با پیرهن مردونه و دست توي جيب..
رونالد رهام کرد و رفت سمتش و خيلي سريع چاقو رو
توي قلب تهیونگ فرو کرد.
دستاش رو روي سينه اش گذاشت..
دستاش خوني شده بود..
یه زن دوید سمت تهیونگ
همون زن مو قهوه اي و چشم عسلي توي عكس روي
شومینه اش..
احساس درد شديدي توي قلب خودم کردم به سینه ام نگاه کردم.
غرق خونی بود که از ناحیه قلبم جاري بود... با تمام وجودم گریه کردم و داد تهیونگ.. جسد خونیش روی زمین بود. کنار من...
جیغ زدم.
یه دفعه با جیغ از خواب پریدم
تمام وجودم پر از عرق بود و خيلي خيلي بد ميلرزيدم..
قلبم تیر میکشید
به زور با دستم سینه امو فشردم و یه دفعه زدم زیر گریه...
قلبم داشت از جاش در میومد..
با ترس و وحشت به اطرافم نگاه کردم
شدیدی سریع خونه دویدم بیرون
به جاییه که... جایی که جسدش افتاده
نه..نه...
بود.
با ترس خيلي خيلي شديدي سریع از خونه دویدم بیرون.
داشتم خفه میشدم.. تند از پله ها دویدم پایین
تمام تنم داشت میلرزید
جلوي در خونه اش وایستادم.
لرزون و با اشك ترس و دردناكي خيلي محکم و تند تند در
زدم. نمیتونستم..
نمیتونستم تنها باشم.
با وحشت به اطرافم نگاه کردم.
طول کشید.
احتمالا خواب بود
بازوهامو درمونده و با بغض بغل کردم
part ۱۴۶
با ترس جیغ کشیدم و دویدم که از پشت موهام رو گرفت
و کشید
جیغ زدم.
تند تند تقلا کردم و تکون خوردم
با جیغ وی رو صدا زدم...وی ..
یه دفعه تهیونگ رو دیدم..
تهیونگ بود.
با پیرهن مردونه و دست توي جيب..
رونالد رهام کرد و رفت سمتش و خيلي سريع چاقو رو
توي قلب تهیونگ فرو کرد.
دستاش رو روي سينه اش گذاشت..
دستاش خوني شده بود..
یه زن دوید سمت تهیونگ
همون زن مو قهوه اي و چشم عسلي توي عكس روي
شومینه اش..
احساس درد شديدي توي قلب خودم کردم به سینه ام نگاه کردم.
غرق خونی بود که از ناحیه قلبم جاري بود... با تمام وجودم گریه کردم و داد تهیونگ.. جسد خونیش روی زمین بود. کنار من...
جیغ زدم.
یه دفعه با جیغ از خواب پریدم
تمام وجودم پر از عرق بود و خيلي خيلي بد ميلرزيدم..
قلبم تیر میکشید
به زور با دستم سینه امو فشردم و یه دفعه زدم زیر گریه...
قلبم داشت از جاش در میومد..
با ترس و وحشت به اطرافم نگاه کردم
شدیدی سریع خونه دویدم بیرون
به جاییه که... جایی که جسدش افتاده
نه..نه...
بود.
با ترس خيلي خيلي شديدي سریع از خونه دویدم بیرون.
داشتم خفه میشدم.. تند از پله ها دویدم پایین
تمام تنم داشت میلرزید
جلوي در خونه اش وایستادم.
لرزون و با اشك ترس و دردناكي خيلي محکم و تند تند در
زدم. نمیتونستم..
نمیتونستم تنها باشم.
با وحشت به اطرافم نگاه کردم.
طول کشید.
احتمالا خواب بود
بازوهامو درمونده و با بغض بغل کردم
- ۱۸۱
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط