دو تا رفیق بودن که همیشه با هم پیک میزدن...
دو تا رفیق بودن که همیشه با هم پیک میزدن...
بعد از چند وقت یکی از اینا میمیره...
اون یکی رفیق تنها میره کافه و به ساقی میگه دو تا بریز...
ساقی میگه:چرا دو تا؟
میگه یکی واسه خودم...یکی هم به یاد رفیقم...
این قضیه چند سال ادامه داشت...
تا یه روز میاد و میگه:یه پیک بریز...
ساقی بهش میگه چیه؟!رفیقتو فراموش کردی؟!
میگه نه...خودم توبه کردم...این یه پیک به یاد رفیقمه..
به سلامتیه تموم رفیقای بامرام...
بعد از چند وقت یکی از اینا میمیره...
اون یکی رفیق تنها میره کافه و به ساقی میگه دو تا بریز...
ساقی میگه:چرا دو تا؟
میگه یکی واسه خودم...یکی هم به یاد رفیقم...
این قضیه چند سال ادامه داشت...
تا یه روز میاد و میگه:یه پیک بریز...
ساقی بهش میگه چیه؟!رفیقتو فراموش کردی؟!
میگه نه...خودم توبه کردم...این یه پیک به یاد رفیقمه..
به سلامتیه تموم رفیقای بامرام...
- ۳.۴k
- ۰۶ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط