درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سرسره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند…
دیدگاه ها (۱)

مدتهاستتصمیم گرفته امهر گاه کسی را نخواستمیا از او رنجیدمیا ...

اینم از غذای امروز ناهار ما ツ

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !از گرما می نالیم. از سرما فرار می...

ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﻭﻗﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ... ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻗﻠﺐﺷﻤﺎﺳﺖ.ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐ...

از تو چیز زیادی نمی خواهم...تنها قطعه ای از شرجیِ حنجره ات ر...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط