{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.29

-این‌ چیه؟

ترسیده یکم عقب رفت که بازوشو گرفتم نذاشتم عقب تر بره
با من من گفت

+چی چیه ارباب

دستمو بالا اوردم روی تتو گذاشتم خواستم بگم

-اینو

ولی وقتی دستم به پوستش خورد هرچی میخواستم بگم یادم رفت

پوستش نرم صاف بود انگار دستمو نوازش میداد حورا لب زد

+چی ارباب این تتو؟

یدفعه یادم اومدو دستمو کشیدم گفتم

-اره همین تتو از کجا اومده؟

+خب وقتی 16 سالم بود زدمش،اینقدر درد داشت که نگو ولی خلی قشنگه نه؟

همینجور با اب تاب داشت تعریف میکرد که داد زدم

-همین فردا میری پاکش میکنی

با تعجب گفت

+برای چی اخه؟

-رو حرف من حرف نزن فردا نوبت میگیرم برات میری پاکش میکنی

با ناراحتی که قشنگ توی صورتش موج‌ میزد گفت

+باشه
دیدگاه ها (۰)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.30{حورا}حرفاشو زد از ر...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.28با تعجب برگشتم سمتش ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.27{ارتوش}کنارش نشستم ب...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.25چهار پنج ساعت بود هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط