MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۱۱۹
"ویو جنا"
یونجون: پس دیگه برایه من عدایه تنگارو در نیار
جنا: چی میخواییی؟؟!
یونجون:خودتو،و از همه مهم تر بد_نت..
جنا:..یونجون نزدیک من نمیشی
خندید
یونجون:اگه بشم میخوای چیکار کنی؟؟اینجا که کسی نیست نه جیمین نه تهیونگ و نه جونگکوک.....نترس زود تموم میشه و میتونی به عزا داریت برسی.
گریم بند نمی امد.
و از نزدیک شدن یونجون به خودم میترسیدم..
جنا:گفتم..نزدیکم نشوو..
و به مخض اینکه ررسید. بهم سیلی کووبید تو صوررتم که افتتادم رو تخت..
یه دستشو کنار سرم رو. تختت گزاشت و با دست دیگش دکمه شومیز مشکیم و باز کرد .
اول دکمش به دونی رسید که با پا کوبیدم تو دلش..
ولی بعد از اینکه پاهام و بین پاهاش قفل کرد.
با وحشی باززی بیشتر به کارش ادامه داد.ههی تکون میخوردم و نمی زاشتم کارش و بکنه..و سعی می. کردم از. زیر دستش در برم.
این کارام و دید..
لباسم و کشید و پارش کرد..که بعضی دکمه هاش در امد و پرت شد.
ولی از تنم درش نیاور
جنا:ولللم کنن..
دستشو جلو دهنم گزاشت.
یونجون:لال شوو..صدات و نشنوم...
انگشت اشارش نوازش وار رو گردنم به پایین کشید
ولی قبل از رسیدن به سی//نه هام ..در اتاق باز شد..
هیکل یونجون نمیزاشت ببینم کیه..
تو چند ثانیه یونجون از رو بلند شد.
یعنی بلندش کردن..
و یه مشت تو صورتش خالی شد..
همچی دست به دست هم داده بودن که من امشب چشمام از اشک خشک نشه..
یکی دستم و کشید و رو تخت نشوندم.
جشمام و باز کردم و بین اشکام جونگکوک و دیدم.
لبه هایه شومیز و بهم چسبوندم..
کوک:خوبی؟؟؟
سرم و تکون دادم..
جونگکوک عصبی ازم دور شد و سمت یونجون رفتم..رو زمین انداختش و با مشت کوبید تو صورتش.
پشت سر هم.
کل صورت یونجون با خون یکی شد..
دیدیم که جیمین و تهیونگ و یوری تو راه رو به سمت اتاقم دوییدن..
تهیونگ با دیدین من اونجوری تعجب کرد و وقتی رسیدن و چشمشون به جونگکوک یونجون خورد.
جیمین رفت و جونگکوک و از روش بلند کرد.
یوری دستش و رو دهنش گزاشته بود.
تهیونگ نگاهش بین من و یونجون گذشت..
جونگکوک بلند شد
جیمین: چخبرتونه..
یونجون کمی بلند شد و رو زمین سلفه کرد و کف اتاق و با خون یکی کرد..
تهیونگ داد کشید..
_اینجا چخبرههه؟؟
و به من نگاه کرد.
جونگکوک رو به تهیونگ عصبی داد زد:
_اگه نمی رسیدم این حر//م//زاده به جنا ت/جاو/ز می کرد.
تهیونگ جوری به یونجون نگاه کرد که من فاتحه یونجون و خوندم.
و قبل از اینکه جیمین مانعش بشه..
چندتا مشتم تهیونگ به یونجون تقدیم کرد.
ولی باز جیمین نزاشت..
جیمین:الان وقتش نیستتت..چرا دوتایی افتادید به جون یه نفررر..؟؟
ته:..چون این لا///شی افتاده بود به جون یه دختر که زورش ازش کمترههعع
GHAPTER:1
PART:۱۱۹
"ویو جنا"
یونجون: پس دیگه برایه من عدایه تنگارو در نیار
جنا: چی میخواییی؟؟!
یونجون:خودتو،و از همه مهم تر بد_نت..
جنا:..یونجون نزدیک من نمیشی
خندید
یونجون:اگه بشم میخوای چیکار کنی؟؟اینجا که کسی نیست نه جیمین نه تهیونگ و نه جونگکوک.....نترس زود تموم میشه و میتونی به عزا داریت برسی.
گریم بند نمی امد.
و از نزدیک شدن یونجون به خودم میترسیدم..
جنا:گفتم..نزدیکم نشوو..
و به مخض اینکه ررسید. بهم سیلی کووبید تو صوررتم که افتتادم رو تخت..
یه دستشو کنار سرم رو. تختت گزاشت و با دست دیگش دکمه شومیز مشکیم و باز کرد .
اول دکمش به دونی رسید که با پا کوبیدم تو دلش..
ولی بعد از اینکه پاهام و بین پاهاش قفل کرد.
با وحشی باززی بیشتر به کارش ادامه داد.ههی تکون میخوردم و نمی زاشتم کارش و بکنه..و سعی می. کردم از. زیر دستش در برم.
این کارام و دید..
لباسم و کشید و پارش کرد..که بعضی دکمه هاش در امد و پرت شد.
ولی از تنم درش نیاور
جنا:ولللم کنن..
دستشو جلو دهنم گزاشت.
یونجون:لال شوو..صدات و نشنوم...
انگشت اشارش نوازش وار رو گردنم به پایین کشید
ولی قبل از رسیدن به سی//نه هام ..در اتاق باز شد..
هیکل یونجون نمیزاشت ببینم کیه..
تو چند ثانیه یونجون از رو بلند شد.
یعنی بلندش کردن..
و یه مشت تو صورتش خالی شد..
همچی دست به دست هم داده بودن که من امشب چشمام از اشک خشک نشه..
یکی دستم و کشید و رو تخت نشوندم.
جشمام و باز کردم و بین اشکام جونگکوک و دیدم.
لبه هایه شومیز و بهم چسبوندم..
کوک:خوبی؟؟؟
سرم و تکون دادم..
جونگکوک عصبی ازم دور شد و سمت یونجون رفتم..رو زمین انداختش و با مشت کوبید تو صورتش.
پشت سر هم.
کل صورت یونجون با خون یکی شد..
دیدیم که جیمین و تهیونگ و یوری تو راه رو به سمت اتاقم دوییدن..
تهیونگ با دیدین من اونجوری تعجب کرد و وقتی رسیدن و چشمشون به جونگکوک یونجون خورد.
جیمین رفت و جونگکوک و از روش بلند کرد.
یوری دستش و رو دهنش گزاشته بود.
تهیونگ نگاهش بین من و یونجون گذشت..
جونگکوک بلند شد
جیمین: چخبرتونه..
یونجون کمی بلند شد و رو زمین سلفه کرد و کف اتاق و با خون یکی کرد..
تهیونگ داد کشید..
_اینجا چخبرههه؟؟
و به من نگاه کرد.
جونگکوک رو به تهیونگ عصبی داد زد:
_اگه نمی رسیدم این حر//م//زاده به جنا ت/جاو/ز می کرد.
تهیونگ جوری به یونجون نگاه کرد که من فاتحه یونجون و خوندم.
و قبل از اینکه جیمین مانعش بشه..
چندتا مشتم تهیونگ به یونجون تقدیم کرد.
ولی باز جیمین نزاشت..
جیمین:الان وقتش نیستتت..چرا دوتایی افتادید به جون یه نفررر..؟؟
ته:..چون این لا///شی افتاده بود به جون یه دختر که زورش ازش کمترههعع
- ۵۴.۶k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط