{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خدا از پشت دست‌هایش را روی چشمانم گذاشت؛ از لای انگش

وقتی خدا از پشت دست‌هایش را روی چشمانم گذاشت؛ از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم او منتظر است تا نامش را صدا کنم.
دیدگاه ها (۷)

خداونداتو میدانی انچه را که من نمیدانمدر دانستن تو ارامشیست ...

افلاطون را گفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل بر آنچه نمی ...

خداوندااگر داشتن، ذلیل داشتنم میکندندارم کناگر کاشتن، اسیر چ...

زندگی مثل ی درخت میمونه اگه واسه رسیدن به هدفت تلاش کنی، رشد...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 135✦...................

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_13وارد آشپزخانه شدم..میخواست...

bts

★彡   Part 18 彡★ انگار وضعیت اون هم همین بود.جذاب لعنتی.با اه...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

وقتی دابمسش گرفتی ولی...🙃🎀ویو نویسنده اون ور پسرک داستان ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط