{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق دردناک

عشق دردناک
p¹⁵

"ویو صبح"

دیشب کلی با خودم حرف زدم آره...
باید از کوک طلاق بگیرم

برای همین تهیونگ یه کارت بهم داده بود که شمارش روش بود

بهش زنگ زدم و ماجرا رو گفتم

اونم موافقت کرد و گفت اوکیه دارم میام دنبالت

چمدون رو گرفتم و لباسام رو توش ریختم

دفترچه خاطراتم رو گذاشتم داخل کمد که شاید کوک ببینه بعد بفهمه که نباید باهام اون کار رو میکرد

رفتم پایین که کوک با دیدنم تعجب کرد

+کجا به سلامتی میخوای بری هرزه گری(پوزخند)

_تو با یونا باید بری هرزه گری

&هوییی دلت هوس کتک میخواد

_دارم میرم دیگه

+عهه خونه هم داری توش زندگی کنی(خنده)

_آ...آره دارم فردا برگه ی طلاق برات فرستاده میشه

کوک سمتم اومد و گفت:

+خداحافظ هرزه کوچولو(پوزخند)

با تمام جرعتم که این ۱ سال داشتم دستم رو بالا آوردم و محکم زدم تو صورت جونگکوک

صدای سیلی کل عمارت رو برداشت که کل جمع هینی کشیدن

صورتش رو بالا آورد که یکی دیگه زدم(بزن که خوب میزنی😂🤌)

این بار محکم تر و با تمام قدرتم

صورتش کلا قرمز شده بود

_ازت متنفرم جئون جونگکوک امیدوارم با اون یوناعه عوضی بمیری از ته دلم حلالت نمیکنم(داد خیلی بلند و عصبی)

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳۴)

عشق دردناکp¹⁶چمدونم رو گرفتم و به بیرون حرکت کردم و سوار ماش...

عشق دردناکp¹⁷قاضی:آقای جئون...+بله(سریع و بی اهمیت)قاضی:خب ا...

عشق دردناکp¹⁴جونگکوک اومد بالا که منو و یونا رو تو اون وضعیت...

عشق دردناکp¹³"ویو ا.ت"ویو صبح"از خواب بزور بلند شدمباورم نمی...

رمان عشق من واقعیه

تو مال منی (۲)P¹۴ سال بعد_ویو کوکبعد از ا.ت با یونا ازدواج ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط