pain
#pain
#P⁴⁰
.
.
.
.
برخلاف تصورات جیمین و جونگکوک که فکر میکردن تهیونگ میتونه به جونگکوک فرصت بده
تهیونگ تصمیم جدیدی برای این احساساتش داشت اون با تصور اینکه جیمین و جونگکوک باهمن تصمیم به دوری از هردوشون گرفت و تصمیم گرفت بشه پسره خوب خانواده هرچی میگن بگه چشم و بچسبه به درسش
.
.
.
.
.....
زنگ که خورد تهیونگ بلند شد رفت بیرون
جونگکوک با کمی فاصله بعد از تهیونگ از کلاس خارج شد ولی به دلیل شلوغ بودنه سالن پیدا کردنه تهیونگ کاره سختی بود
با سختی از بین بچه ها رفت بیرون و بلاخره تهیونگ رو دید که مثل همیشه یک کتاب دستشه و داره به سمت خروجی مدرسه میره
بدو بدو به سمتش رفت و صداش کرد
جونگکوک: تههههه
تهیونگ بعد از چند قدم دیگه وایساد ولی برنگشت
جونگکوک خودشو رسوند به تهیونگ و گفت
جونگکوک: چقدر سریع میری آروم تر چه خبره؟ جت گرفتی؟ بگو منم بیام سوار شم
و بعدش خندید
ولی وقتی دید تهیونگ هیچ ری اکشنی نداره خودشو جمع کرد و تا خواست حرف بزنه تهیونگ گفت
تهیونگ: اگر کارت مهم نیست من برم یکم سرم شلوغه باید زود برم خونه
جونگکوک که از این رفتار تهیونگ جا نخورده بود چون تهیونگ معمولا زیاد باهاش اینجوری رفتار میکنه از اعترافی که میخواست بکنه پشیمون شد و گفت
جونگکوک: باشه برو فردا میبینمت
تهیونگ آروم سری تکون داد و دور شد
طبق معمول ناپدریم مهمونی دعوت بود و باید به موقع میرسیدم آماده میشدم و همراهشون به مهمونی میرفتم کاش میشد نرفت چون یقین داشتم که حتما جونگکوک هم میاد و این اصلا چیز جالبی نبود دلم نمیخواست از این به بعد زیاد باهاش رو به رو بشم
این برا هر جفتمون خوبه
#P⁴⁰
.
.
.
.
برخلاف تصورات جیمین و جونگکوک که فکر میکردن تهیونگ میتونه به جونگکوک فرصت بده
تهیونگ تصمیم جدیدی برای این احساساتش داشت اون با تصور اینکه جیمین و جونگکوک باهمن تصمیم به دوری از هردوشون گرفت و تصمیم گرفت بشه پسره خوب خانواده هرچی میگن بگه چشم و بچسبه به درسش
.
.
.
.
.....
زنگ که خورد تهیونگ بلند شد رفت بیرون
جونگکوک با کمی فاصله بعد از تهیونگ از کلاس خارج شد ولی به دلیل شلوغ بودنه سالن پیدا کردنه تهیونگ کاره سختی بود
با سختی از بین بچه ها رفت بیرون و بلاخره تهیونگ رو دید که مثل همیشه یک کتاب دستشه و داره به سمت خروجی مدرسه میره
بدو بدو به سمتش رفت و صداش کرد
جونگکوک: تههههه
تهیونگ بعد از چند قدم دیگه وایساد ولی برنگشت
جونگکوک خودشو رسوند به تهیونگ و گفت
جونگکوک: چقدر سریع میری آروم تر چه خبره؟ جت گرفتی؟ بگو منم بیام سوار شم
و بعدش خندید
ولی وقتی دید تهیونگ هیچ ری اکشنی نداره خودشو جمع کرد و تا خواست حرف بزنه تهیونگ گفت
تهیونگ: اگر کارت مهم نیست من برم یکم سرم شلوغه باید زود برم خونه
جونگکوک که از این رفتار تهیونگ جا نخورده بود چون تهیونگ معمولا زیاد باهاش اینجوری رفتار میکنه از اعترافی که میخواست بکنه پشیمون شد و گفت
جونگکوک: باشه برو فردا میبینمت
تهیونگ آروم سری تکون داد و دور شد
طبق معمول ناپدریم مهمونی دعوت بود و باید به موقع میرسیدم آماده میشدم و همراهشون به مهمونی میرفتم کاش میشد نرفت چون یقین داشتم که حتما جونگکوک هم میاد و این اصلا چیز جالبی نبود دلم نمیخواست از این به بعد زیاد باهاش رو به رو بشم
این برا هر جفتمون خوبه
- ۵۶۱
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط