{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنی به شوهرش گفت

زنی به شوهرش گفت
وقتی من مردم چند وقت
بعد زن میگیری
مرد گفت وقتی خاک قبرت خشک شد
زن گفت آیا وعده میدهی
مرد گفت بله قول میدهم
بعد ازینکه زنی فوت کرد
هر روز مرد میرفت سر قبر تا ببیند خاکش خشک شده یا نه
تا یکسال دید که خشک نمیشود
تا اینکه یک روز عصر رفت دید
که برادر زنش دارد روی قبر
آب میریزد
سؤال كرد چرا این کار میکنی
برادر زنش گفت
وصیت خواهرم را اجرا میکنم
کههر دو روز بر روی قبرش آب بریزم
اینست مکر زنان
زنده بلا مرده هم بلاست
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ۷هاشیراما با عجله داشت به سمت بیمارستان می‌رفت . همانطو...

رمن:گناه ابی p:3سه روز از ورودم به عمارت مهراد گذشته بود.هر ...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

ابلیس

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط