{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳۳


بالاخره بعد از کلی مسخره بازی و گند کاری، خانواده ی اوچیها (البته به جز ناروتو که اوزوماکیه) وارد شرکت شدند. اصلا به روی خودشان نیاوردند که چقدر بیرون دلقک بازی کردند و با نهایت ابهت و خفنیت داشتند قدم برمیداشتند. البته شیسویی مجبور شد دوباره خودش را پنهان کند چون اگر کسی او را میدید، دوباره قضیه ی اجنه و روح کش دار میشد.
ولی خب خوش به حالش، چون هر غلطی که دلش میخواست میتوانست انجام دهد:"وای دل تو دلم نیس قیافه پخمه کیلیانو ببینم وقتی فهمید نمردی. قشنگ بزن تو گوشش."
ایتاچی چشم هایش را چرخاند:"حتما، بعدشم شرکت بابام ورشکست میشه."
S:"چقد نگران اونی بابا بزن به دل ساحل."
I:"همین غلطا رو میکنی همه بهت میگن جن دیگه. فعلا ساسکه رو داریم، فقط کافیه هر چیزی که تو بیمارستان دیده رو اینجا بگه."
جلوی در شرکت ایستادند، فوگاکو دستگیره ی طلایی را گرفت و قبل از اینکه در را باز کند گفت:"سوتی نمیدید، آبرومونم نمیبرید. بیشتر روی صحبتم با ناروتو و ساسکه س."
انها سر تکان داد:"حله‌." ولی خدا رحم کند هر وقت ناروتو با ساسکه یجا بیفتد.

بابای کیلیان(اسمشو میذاریم پدسگ ۳.) با بقیه ی شرکت های همدست روی یک میز کنفرانس بزرگ نشسته بودند. ولی دقیقا لحظه ای که کیلیان و باباش چشمشان خورد به ایتاچی، یک ثانیه نفسشان بند امد. بابای کیلیان به زور یک لبخند نشاند روی لب هایش:"خوش اومدید خانواده اوچیها، بفرمایید." ولی مشخص بود که حسابی کرک و پرش ریخته. شیسویی شروع کرد به شیطنت کردن چون میدانست کسی قرار نیست او را ببیند یا صدایش را بشنود:"هاهااا، کیلیان کی...چیز کیوی رو نگاه، حال میکنی یه خط و خراشم رو ایتاچی نیست؟ بکن تو چشات."
ایتاچی از زیر میز کوبید توی دنده شیسویی تا ساکتش کند. پدسگ ۳ شروع کرد به صحبت:"خب، همگی اینجا جمع شدیم و واقعا خوشحالیم که دوباره ایتاچی رو کنار خودمون داریم و جانشین بعدی شرکت اوچیهاست. اقای اوچیها، حرفی دارید؟"
فوگاکو که حساب کار دستش امده بود زد پشت ساسکه و پوزخند تحویل داد:"من نه، ولی پسرم دو کلام حرف داره."
همه چرخیدند طرف ساسکه، کسی که عین خیالش هم نبود هزارتا چشم زل زده اند بهش. گلویش را صاف کرد:"اهم اهم...با اجازه. صحبت من در مورد مرگ برادرمه، و کفنش توی سردخونه."
رنگ پدسگ ۳ و کیلیان پرید.
پدسگ ۳:"(تابلو ترین خنده استرسی قرن) به به، خب اطلاعاتی در موردش داری؟"
و انتظار جواب 'نه' داشت، اب دهانش را قورت داد. نیش ساسکه تا بناگوش باز شد:"اره. اومدم اطلاعاتو جلو همه بدم."
کیلیان که فهمیده بود باباش لو رفته سعی کرد قبل از اینکه ساسکه چیزی بگوید گند بالا امده را جمع کند:"کی چایی میخوا-"
ولی نتوانست جمله اش را تمام کند چون شیسویی جلوی دهانش را گرفت:"اخ اخ تو یکی خفه. من با تو کار دارم."
و از انجایی که هیچکس شیسویی را نمیدید، همه فکر کردند زبان کیلیان بند امده. ساسکه ادامه داد:"اقای پدسگ ۳، باعث و بانی مرگ جعلی داداش من، تو بودی."
سالن توی سکوت فرو رفت، ولی انگار تعجب مشاور های سر میز صدا داشت‌. پدسگ ۳ اب دهانش را قورت داد و سعی کرد با خنده از زیرش د. برود:"چی؟ مدرکم داری کوچولو؟"
ولی ساسکه کم نمیاورد:"چه مدرکی بهتر از اینکه داداشم الان بعد خودکشیش، زنده اینجا نشسته و کل دنیا میدونن که اخرین نفری که از سردخونه اومد بیرون تو بودی‌."
ایتاچی برگه ی سهام را کشید جلو و با خودکار قرنز رویش خط خطی کرد:"شرکتت پلمپه اقای پدسگ ۳، تامام. برو زندان اب خونک بخور."
شیسویی یک لگد زد توی باسن کیلیان و شوتش کرد روی باباش:"اینم به اون در که تو مدرسه واسه ایتاچی قلدری میکردی."
دیدگاه ها (۷)

پارت ۲ساسکه کم کم داشت متوجه میشد اوضاع زیاد خوب نیست. وضع ن...

پارت اول: کلینیک اوچیها، برای بیماران توهمی.هفته ی اولساسکه ...

خب بچه ها یه خبراییساسونارو نوشتم جای اینکه مادارا هاشیراماع...

پارت ۳۲بابای کیلیان میز کنفرانس را اماده کرده بود، همه چی مر...

پارت ۵سر زنگ ناهار، همه توی سالن غذاخوری با کسانی که میشناخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط