رمان جونکوک
🌖DARK WORLD{ part ۴۸ }🌔
×برام مهم نیست...
- مهم نیست ..؟ پس چرا داری نصف شد
رژ میزنی...
× نگاهی به رژ داخل دستم انداختم
راست میگفت
چرا باید الان رژ بزنم
نگاهی به آیینه کردم
که کوک از روی تخت
بلند شد و به سمتم اومد...
- کافیه...
× صندلیمو به سمت خودش چرخوند...
و براید استایل بغلم کرد...
دستم روی دهنم گزاشتم تا جیغم در نیاد...
- دستت چرا میزاری روی دهنت... بزار همه صدات رو بشنون...
× ساکت شو... ( عصبی)
× این حرفو با کلافه گی و عصابنیت گفتم
که نشون میداد ... دارم از دستش دیونه میشم ...
کوک خودشو روی تخت پرت کرد و منم روی خودش انداخت....
دستش روی موهام حرکت میکرد...و
نوازش میکرد...
- بخواب بابایی...
دستشو انداخت دورم که همین کار کافی بود تاحرسم در بیاد...
× دستتو بردار...( عصبی)
- نمیخوام...
ویو کوک:
وقتی از حموم خارج شد ...
نگاهی به بدنش کردم...
همینطور که گفته بودم
لباسه خیلی بهش میومد...
جلوی آینه نشست و شروع کرد به شونه کردن موهاش...
توی اون لباس و توی اون حالت ...
داشت دیونم میکرد...
یاد سکانسی که خانمه داشت جلوی آیینه موهاشو شونه میکرد
و مرده عاشقانه نگاش میکردم افتادم ...
پس یعنی زن داشتن چنین حسی داره...
پس چرا زن من یک دختر بچه خجالتیه؟
- ولی اون فقدر از دستم فرار میکنه...
ولی کور خونده اون مال منه و
من مال اون...
وای پسر ... بدنش داشت جوری دیونم میکرد که فقدر میخواستم بیاد روی این تخت کوفتی...
وقتی رژ زد تیر آخر رو زد ...
دیگه نمی تونستم اون حجم از خوشکلی رو تحمل کنم ...
براید استایل بغلش کردم و با خودم روی تخت انداختمش....
دوست داشتم توی بغلم فشارش بدم...
ضربان قلبش که تند میزد حس میکردم ...
یعنی معذبه...
روی تخت درازش کردم و دستم روی موهاش حرکت میدادم....
خودمو نزدیک لباش کردم ...
- نگو که خجالت میکشی...
× ها...
- خنده ای به خنگ بودنش زدم...
دخترای دیگه اگه توی این موقعیت قرار میگرفتن ...
خودشو حرفی یا حرکتی میزدن...
- پرنسسم باید یاد بگیری ... از من خجالت نکشی...
من شوهر تویم ...
و یاد بگیر دختر خوبی برای شوهرت باید باشی...
- ات روی توی بغلم گرفتم و بوسه ریزی روی لبش کاشتم ...
ویو ات:
× با حرفای کوک خجالت میکشیدم...
منو توی بغلش گرفت و بوسه ای روی لبم زد...
چیزی نگفتم و سرمو توی سینش بردم و سیاهی....
ادامه دارد...🌔
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای ⭐✨
شرط ها:
لایک ها بالا..
بازنشر بالای ۶۰ ( تخفیف 😂)
فالو بالای ۱۵
اگه حمایت بره بالا و لایک ها بالای ۲۰۰ بشه
همین الان پارت بعد آپلود میکنم...
دخترا کسانی که قرار بود شات بشن ... نگران نباشید ...
تعداد بالا هست ... 🌔🌔⭐
×برام مهم نیست...
- مهم نیست ..؟ پس چرا داری نصف شد
رژ میزنی...
× نگاهی به رژ داخل دستم انداختم
راست میگفت
چرا باید الان رژ بزنم
نگاهی به آیینه کردم
که کوک از روی تخت
بلند شد و به سمتم اومد...
- کافیه...
× صندلیمو به سمت خودش چرخوند...
و براید استایل بغلم کرد...
دستم روی دهنم گزاشتم تا جیغم در نیاد...
- دستت چرا میزاری روی دهنت... بزار همه صدات رو بشنون...
× ساکت شو... ( عصبی)
× این حرفو با کلافه گی و عصابنیت گفتم
که نشون میداد ... دارم از دستش دیونه میشم ...
کوک خودشو روی تخت پرت کرد و منم روی خودش انداخت....
دستش روی موهام حرکت میکرد...و
نوازش میکرد...
- بخواب بابایی...
دستشو انداخت دورم که همین کار کافی بود تاحرسم در بیاد...
× دستتو بردار...( عصبی)
- نمیخوام...
ویو کوک:
وقتی از حموم خارج شد ...
نگاهی به بدنش کردم...
همینطور که گفته بودم
لباسه خیلی بهش میومد...
جلوی آینه نشست و شروع کرد به شونه کردن موهاش...
توی اون لباس و توی اون حالت ...
داشت دیونم میکرد...
یاد سکانسی که خانمه داشت جلوی آیینه موهاشو شونه میکرد
و مرده عاشقانه نگاش میکردم افتادم ...
پس یعنی زن داشتن چنین حسی داره...
پس چرا زن من یک دختر بچه خجالتیه؟
- ولی اون فقدر از دستم فرار میکنه...
ولی کور خونده اون مال منه و
من مال اون...
وای پسر ... بدنش داشت جوری دیونم میکرد که فقدر میخواستم بیاد روی این تخت کوفتی...
وقتی رژ زد تیر آخر رو زد ...
دیگه نمی تونستم اون حجم از خوشکلی رو تحمل کنم ...
براید استایل بغلش کردم و با خودم روی تخت انداختمش....
دوست داشتم توی بغلم فشارش بدم...
ضربان قلبش که تند میزد حس میکردم ...
یعنی معذبه...
روی تخت درازش کردم و دستم روی موهاش حرکت میدادم....
خودمو نزدیک لباش کردم ...
- نگو که خجالت میکشی...
× ها...
- خنده ای به خنگ بودنش زدم...
دخترای دیگه اگه توی این موقعیت قرار میگرفتن ...
خودشو حرفی یا حرکتی میزدن...
- پرنسسم باید یاد بگیری ... از من خجالت نکشی...
من شوهر تویم ...
و یاد بگیر دختر خوبی برای شوهرت باید باشی...
- ات روی توی بغلم گرفتم و بوسه ریزی روی لبش کاشتم ...
ویو ات:
× با حرفای کوک خجالت میکشیدم...
منو توی بغلش گرفت و بوسه ای روی لبم زد...
چیزی نگفتم و سرمو توی سینش بردم و سیاهی....
ادامه دارد...🌔
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای ⭐✨
شرط ها:
لایک ها بالا..
بازنشر بالای ۶۰ ( تخفیف 😂)
فالو بالای ۱۵
اگه حمایت بره بالا و لایک ها بالای ۲۰۰ بشه
همین الان پارت بعد آپلود میکنم...
دخترا کسانی که قرار بود شات بشن ... نگران نباشید ...
تعداد بالا هست ... 🌔🌔⭐
- ۹۳.۲k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط