{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچو رویای وصل و نقش امید.در کنارم نشست و بنشستم.

همچو رویای وصل و نقش امید.در کنارم نشست و بنشستم.
دل او میتپید و می لغزید روی گلهای سینه اش دستم
گفت دوست دارمت،گفتم.تا کی؟آهسته گفت تا هستم.
دیدگاه ها (۱)

زیر خاکستر جسمم باقی ست،آتشی سرکش و سوزنده هنوزیادگاریست ز ع...

بدون شرح

یادش بخیر.چ دنیای شیرینی بود.البته من پسرایی ک اذیتم میکردن ...

پارت چهارم نماد مرگ

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

پارت ۸ 🖤جیمین با عصبانیت به جونگ‌کوک نگاه کرد.— «بهت اعتماد ...

My professorChapter:2Part:99آخرین پرونده رو بستم و با خستگی ...

ادامه پارت ۲۵

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

the final act of love /چند پارتی

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط