{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با غم انگیز ترین رنگ جهان همدردم

با غم انگیز ترین رنگ جهان همدردم

من که در چشم تو دنبال خودم می گردم

 

آتشت ریخت در آغوش جهان، می سوزم

مثل یک جنگل انبوه، ولی خون سردم

 

جشن عریانی دریاست که من از اعماق

تا هم آغوشی امواج خبر آوردم

 

آنچنان می دوم از شوق که تا خانه ی تو

باد اگر پیرهنم را نبرد، نامردم

 

تا کمی دست تو در دست من آرام گرفت

گردش خون تو را در رگ خود حس کردم

 

موقع رفتنم آنقدر سبک هستم که

اگر از در روم از پنجره بر می گردم
دیدگاه ها (۱)

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط