My violent mafia
My violent mafia
season1
Part5
منم میخاستم برم ولی سرجام میخوب شدم
دوباره همون پسره چرا انقدر اذیتم میکنه مگه من چه گناهیکردم که اینجا دارم تقاصشو پس میدم
تو خیال خودم بودم که دیدم داره بهم نگاه میکنه
ترسیدم و زود ولی اروم مثل دانش اموزای دیگ رفتم داخل ولی تا خاستم پامو از در راهرو بزارم داخل دستشو گذاشت رو شونم
برگشتم که ببینم چی میگه
وقتی برگشتم اروم خم شد جلوم
ناشناس: سلام جوجه
ا.ت: باز چته چرا اومدی اینجا
ناشناس: ای بابا فقط اومدم بگم فردا میام دنبالت
ا.ت: چی نه نه. نه نمیخام ام.. اهم اها من با دوستم یونا میخام برم
ناشناس: دورغتم بامزس من فردا راس ساعت 12:٠٠جلو خونتونم زود بیا
و بعد رفت انگار نه انگار که نظر من مهمه من حتی اونو نمیشناسم چرا باید با اون بیام مدرسه
خلاصه رفتم داخل که یونا اومد پیشم
یونا: سلام خوشگله
ا.ت: سلام
یونا: باز چی شده؟
هیچی بیا بریم کلاس
چند ساعت بعدــ..
یونا: هوی هوی هوییییی ا.ت
ا.ت: ها چیه چی شده
یونا: اسکلی سه ساعته دارم صدات میکنم بیا بریم زنگ تفریح دیگ
ا.ت: اهان باش
یونا: ببینم میای بریم بوفه؟
ا.ت: نه خوراکی دارم
یونا: اوکی من رفتم
ا.ت: زیر راهرو میبینمت بای
چند دقیقه بعد
یونا: سلام بیبی برگشتم
ا.ت: سلام، میگم یونا میشه بشینی میخام در مورد ی چیزی باهات صحبت کنم
یونا: باشه حتما بگو
ا.ت خب راستش من باعث مرگ مادرم شدم از شدت اصبانیت و استرس و اضتراب بخاطر درسای منسکته ی قلبی کرد و مرد من بی عقل بودم که درسمو نخوندم و بابام اثلا از من راضی نیست حتی با اینکه امسال درسام عالین بخاطر همین میخاد منو بفروشه
یونا: یعنی چی بابات میخاد بفروشتت مگه الکیهه؟(باگریه)
ا.ت: منم نمیدونم چرا میخاد منو بفروشه ولی منو حلالم کن شاید منو بکشن ولی اگر منو نکشتن ی تلفن پیدا میکنم و بهت زنگ میزنم خلاصه که هیچی معلوم نیست شاید توی بهترین جا زندگی کنم و زندگیم بهشت باشه
یونا: باشه ولی قول بدی بهم زنگ بزنی قول
ا.ت: قول میدم
چند دقیقه بعد از تموم شدن کلاســ..
ویو ا.ت
کلاسم تموم شدو زود وسایلامو جمع کردمو زدم بیرون و رسیدم خونه. وسایلامو پرت کردم رو مبل و زود. صورتمو شستم و گیم بزنم
کلی بازی کردم تا دیدم صدای در اومد
ادامه دارد...
شرط: 10لایک
season1
Part5
منم میخاستم برم ولی سرجام میخوب شدم
دوباره همون پسره چرا انقدر اذیتم میکنه مگه من چه گناهیکردم که اینجا دارم تقاصشو پس میدم
تو خیال خودم بودم که دیدم داره بهم نگاه میکنه
ترسیدم و زود ولی اروم مثل دانش اموزای دیگ رفتم داخل ولی تا خاستم پامو از در راهرو بزارم داخل دستشو گذاشت رو شونم
برگشتم که ببینم چی میگه
وقتی برگشتم اروم خم شد جلوم
ناشناس: سلام جوجه
ا.ت: باز چته چرا اومدی اینجا
ناشناس: ای بابا فقط اومدم بگم فردا میام دنبالت
ا.ت: چی نه نه. نه نمیخام ام.. اهم اها من با دوستم یونا میخام برم
ناشناس: دورغتم بامزس من فردا راس ساعت 12:٠٠جلو خونتونم زود بیا
و بعد رفت انگار نه انگار که نظر من مهمه من حتی اونو نمیشناسم چرا باید با اون بیام مدرسه
خلاصه رفتم داخل که یونا اومد پیشم
یونا: سلام خوشگله
ا.ت: سلام
یونا: باز چی شده؟
هیچی بیا بریم کلاس
چند ساعت بعدــ..
یونا: هوی هوی هوییییی ا.ت
ا.ت: ها چیه چی شده
یونا: اسکلی سه ساعته دارم صدات میکنم بیا بریم زنگ تفریح دیگ
ا.ت: اهان باش
یونا: ببینم میای بریم بوفه؟
ا.ت: نه خوراکی دارم
یونا: اوکی من رفتم
ا.ت: زیر راهرو میبینمت بای
چند دقیقه بعد
یونا: سلام بیبی برگشتم
ا.ت: سلام، میگم یونا میشه بشینی میخام در مورد ی چیزی باهات صحبت کنم
یونا: باشه حتما بگو
ا.ت خب راستش من باعث مرگ مادرم شدم از شدت اصبانیت و استرس و اضتراب بخاطر درسای منسکته ی قلبی کرد و مرد من بی عقل بودم که درسمو نخوندم و بابام اثلا از من راضی نیست حتی با اینکه امسال درسام عالین بخاطر همین میخاد منو بفروشه
یونا: یعنی چی بابات میخاد بفروشتت مگه الکیهه؟(باگریه)
ا.ت: منم نمیدونم چرا میخاد منو بفروشه ولی منو حلالم کن شاید منو بکشن ولی اگر منو نکشتن ی تلفن پیدا میکنم و بهت زنگ میزنم خلاصه که هیچی معلوم نیست شاید توی بهترین جا زندگی کنم و زندگیم بهشت باشه
یونا: باشه ولی قول بدی بهم زنگ بزنی قول
ا.ت: قول میدم
چند دقیقه بعد از تموم شدن کلاســ..
ویو ا.ت
کلاسم تموم شدو زود وسایلامو جمع کردمو زدم بیرون و رسیدم خونه. وسایلامو پرت کردم رو مبل و زود. صورتمو شستم و گیم بزنم
کلی بازی کردم تا دیدم صدای در اومد
ادامه دارد...
شرط: 10لایک
- ۶.۶k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط