پارت

#پارت_69


(1ماه بعد )


توی این یه ماه حالم کامل خوب شده و خب اهورا و شهاب با ازدواجمون موافقت کردنو امشب قراره برای هم بشیم ....


بعد اون همه بلا اون همه سختی حالا که دارم بهش میرسم واقعا خوشحالم ، دلم میخواد بهترینارو براش رغم بزنم ...

دارم اماده میشم که برم دنبالش ، دل تو دلم نیس که ببینم توی لباس عروس چه شکلیه ... هنوزم باورش واسم سخته که اون داره مال من میشه ....



""ساحل""


روی صندلی آرایشگاه نشسته بودمو چشامم بسته بودم ، داشتم به اتفاقات این چن ماه فک میکردم ، اولش که به اسم ارمین وارد باند علیسان شدم ، بعدش کارایی که ارتام میگفت انجام بدمو سخت گیری هاش ، بعدش اون اتفاقاتو کارایی که ارتین باهام کرد ...

حتی الانم کقتی به کارای ارتین فک میکنم بدنم درد میگیره ،،، بعدش فرارمون با ارتامو ، اعترافش بهم ، تهش دزدیده شدنم ....


ای خدا واقعا ماجرای پیچیده ایی داشتیم ولی ، ولی حالا ....حالا قراره مال هم بشیم و این عالیه ...


"" آرتام ""

رفتم دنبالش ، همین که دیدمش قلبم شروع کرد توی دهنم زدن ، لعنتی شبیه فرشته ها شده بود ، اون صورت عروسکیش از همیشه قشنگ تر شده بودو توی اون لباس سفید ، توی اون لباس سفید اصلا انگار یه فرشته به تمام معنا بود ....
دیدگاه ها (۰)

#پارت_70با هم وارد تالار شدیم همه اومده بودن ، دست توی دست س...

Hiچطورید بچه ها:)یه کوچولو منتظرم بمونید دارم یه فیک جدید می...

#پارت_68ساحلو پرهام دنبال هم میکردن، که یهو پدر ساحل اومد تو...

#پارت_67یه نگا بهمو کردو از تخت رف پایین ...+ اوم حواسم هس ....

تک پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط