{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁹⁶

[ویو تهیونگ]
از عمارتش خارج شدیم..
توی راه برگشت،یه نفر یه دستمال گذاشت روی دهنم..و در عرض چندثانیه،بیهوش شدم...
چشمام رو باز کردم..روی کله‌ام یه پاکت سیاه بود
پاکت رو برداشتن..دوتا مرد بودن..
اوسکلا!حتی دست هامو نبستن
یهو یه نفر دیگه هم وارد شد..اقای رومانو
پوزخندی زدم..بدون اینکه نگاهی بندازه روی صندلی نشست..
وقتی سرش رو بالا اورد تعجب کرد

:احمقا من بهتون گفتم زنش رو بیارید..چرا خودش رو اوردید؟

از جام بلند شدم..
اسلحه ام رو برداشتم..با ترس بهم نگاه میکرد..

:واقعا کله پوکید..الان منو بکشه چی؟
+نگران نباش..اونا خوب از پس خودشون بر میان

و یه گلوله،توی شونش..
بادیگارد هاش سریع سمتش رفتن..هیچکس حتی جرعت صحبت با من رو نداشت

:ازت متنفرم
+این حس دو طرفه‌اس

و از عمارت اومدم بیرون..
گوشیم توی جیبم نبود..لعنتی!یادم رفت
بی خیال شروع کردم به قدم زدن تا عمارت..که ماشین پسرارو دیدم
ماشین وایساد..و پسرا پیاده شدن

جونگکوک:تهیونگ..کجا بودی؟نصف سئول رو گشتیم
+بریم تو ماشین براتون تعریف میکنم..نیلسو کو؟
نامجون:میا رفته پیشش..نگران نباش

سوار ماشین شدیم..
ماجرا رو براشون تعریف کردم..راستش..خودمم باورم نمیشه من رو با نیلسو اشتباه گرفتن

رسیدیم به خونه..قبل از اینکه در رو باز کنم،یک نفر اینکارو انجام داد
نیلسو..
با دیدن من،چشماش چهارتا شد..لبخندی بهش زدم
یهو اخماش رفت تو هم:

-تو کجا بودی ها؟نگفتی از استرس میمیرم؟مگه قول ندادی دیگه اینجوری غیبت نزنه..ایششش..به قول خودت 'واقعا برای خودم متاسفم'

و ادامو در اورد..فقط بهش خندیدم..زد به بازوم

-نخند..

خنده‌ام رو مخفی کردم و سر تکون دادم

-اصن اینجوری نمیشه..باید یه کاری کنم حرصم خالی شه
+مثلا؟

گوشم رو گرفت و برد توی اتاقم
روی تخت نشستم و دستم رو روی گوشم گذاشتم

+خب بزار برات تعریف کنم
-باشه..ولی هرچقدر دلیلت منطقی باشه،بازم باید برام بستنی بخری
+قبوله

براش ماجرا رو تعریف کردم..
وقتی تموم شد،خندید!

-باورم نمیشه..یعنی انقدر گاو بودن؟
+تازه دستام رو هم نبسته بودن

خودشو روی تختم انداخت..از روی تخت بلند شدم تا لباسام رو عوض کنم
یه طرف پتو رو گرفت و یکم غلت زد..تا کامل پتو دورش پیچیده بشه
از خنده تقریبا غش کردم
لباسم رو عوض کردم و یه شلوارک پوشیدم
گوشیم رو برداشتم و به جونگکوک پیام دادم:"دادا به میا بگو منتظر نیلسو نمونه..از امشب تا فردا نیلسو پیش خودمه"
همون لحظه سین زد:"باشه"
روی تخت خوابیدم..از بین پتو بیرونش اوردم..
تا دید تیشرت نپوشیدم،چشماش رو گرفت

-برو لباس بپوش
+نمیخوام..گرمه
-پاییزه
+من گرممه
-رومخی
+میدونم کوچولو

دستش رو برداشت و پشتش رو بهم کرد

-بخواب..ساعت یک شبه

از پشت بغلش کردم و به خودم نزدیکش کردم
سرم رو بردم توی گردنش و چشمام رو بستم
گاهی سعی میکرد فاصله بگیره..اما نمیذاشتم
کمی گذشت..و هردومون به خواب رفتیم...

چشمام رو باز کردم..نیلسو خودشو مثل یه بچه گربه توی بغلم جا کرده بود..کل دستش،فقط یه انگشت من رو گرفته بود
بوسه‌ای روی موهاش گذاشتم..سعی کردم از روی تخت بلند شم
ولی هربار،دستم رو محکم تر میگرفت یا توی خواب اخم میکرد
بالاخره ازش جدا شدم..و همون لحظه،با صدای خواب‌الود لب زد:

-کجا میری؟
+باید برم باشگاه
-هنوز یادم نرفته برام بستنی نخریدی
+میای بریم باشگاه من؟توی راه برات میگیرم

در عرض چند ثانیه از روی تخت بلند شد و نشست

-باید وایسی تا اماده بشم!
+منتظرت میمونم خانوم کوچولوم

از اتاقم رفت بیرون...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۲)

I can be myself with himPart⁹⁵شب شده بود و پسرا توی هال نشست...

I can be myself with himPart⁹⁴وقتی که نشستیم،تازه فهمیدیم بط...

I can be myself with himPart⁶⁴پسرا اومدن..با دیدن بچه ی بغل ...

I can be myself with himPart⁴³+قول میدم زندش نزارم-مهم نیست....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط