قهوه تلخ
قهوه تلخ
پارت۱۳
زنگ اخر هم خورد و به سمت خونه راه افتادیم
چویا: خب نمیخای بگی
دازای: خب باید بگم من هیچ حسی به خانوم سان ندارم ولی اون نمیدونم منو همش لمس میکنه و از این کار بدم میاد و...
چویا: و...
دازای: جلوش هیچ تماس فیزیکی باهام نداشته باش و نباید بفهمه تو منو بوسیدی
چویا: باشه ولی تنهاییم که میتونم(چشمک)
دازای:(خنده)
دازای: خب رسیدیم بیا داخل
چویا: این خونه نیست رسما عمارته تنها اینجایی واقعا
دازای: تا دیروز که خدمه بود ولی دیگه نیستن فقط نگهبان ها هستن
چویا: تنهایی نمیترسی؟!
دازای: من کل عمرمو تو تنهایی و سیاهی گذروندم
چویا در جواب حرفم فقط لبخند تلخی زد
دازای: بیا داخل
چویا: باشه، کسی تو خونه هست؟
دازای: نه فقط خدمه برام غذا گذاشتن
چویا: اها چه خوب
دازای: حوصله ماکت درست کردن ندارم بیا نقاشی بکشیم
چویا: هوم منم، باشه
دازای: بیا اینم از بوما و وسایل مورد نیاز
چویا: اومدم
تقربیا نقاشی هامون تموم شده بودن
چویا: من تموم کردم
دازای: منم، ببینم نقاشی تو
چویا: اینه هاش
نقاشیش از یه دریایی بود که یک ادم داشت غرق میشد داخلش
دازای: نقاشیت بشدت زیباست، اینم مال من
چویا: جنگل؟ چه جالب
دازای: جنگل روح ادمو تازه میکنه
چویا: همین طوره، من دیگه میرم شب میبینمت
پارت۱۳
زنگ اخر هم خورد و به سمت خونه راه افتادیم
چویا: خب نمیخای بگی
دازای: خب باید بگم من هیچ حسی به خانوم سان ندارم ولی اون نمیدونم منو همش لمس میکنه و از این کار بدم میاد و...
چویا: و...
دازای: جلوش هیچ تماس فیزیکی باهام نداشته باش و نباید بفهمه تو منو بوسیدی
چویا: باشه ولی تنهاییم که میتونم(چشمک)
دازای:(خنده)
دازای: خب رسیدیم بیا داخل
چویا: این خونه نیست رسما عمارته تنها اینجایی واقعا
دازای: تا دیروز که خدمه بود ولی دیگه نیستن فقط نگهبان ها هستن
چویا: تنهایی نمیترسی؟!
دازای: من کل عمرمو تو تنهایی و سیاهی گذروندم
چویا در جواب حرفم فقط لبخند تلخی زد
دازای: بیا داخل
چویا: باشه، کسی تو خونه هست؟
دازای: نه فقط خدمه برام غذا گذاشتن
چویا: اها چه خوب
دازای: حوصله ماکت درست کردن ندارم بیا نقاشی بکشیم
چویا: هوم منم، باشه
دازای: بیا اینم از بوما و وسایل مورد نیاز
چویا: اومدم
تقربیا نقاشی هامون تموم شده بودن
چویا: من تموم کردم
دازای: منم، ببینم نقاشی تو
چویا: اینه هاش
نقاشیش از یه دریایی بود که یک ادم داشت غرق میشد داخلش
دازای: نقاشیت بشدت زیباست، اینم مال من
چویا: جنگل؟ چه جالب
دازای: جنگل روح ادمو تازه میکنه
چویا: همین طوره، من دیگه میرم شب میبینمت
- ۶.۶k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط