{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامه های جامانده

نامه های جامانده …

روز ها و شب ها مثل برق و باد می گذشتن ..
دخترک انقدر خودش رو درگیر کار کرده بود که حتی فرصت نمیکرد خودش رو توی ایینه نگاه کنه .. بدنش انقدر خسته و کوفته بود که توانایی انجام هیچ کاره دیگه ای رو نداشت .. پس تصمیم گرفت یک هفته ای رو به خودش استراحت بده و به سفر بره .. نمیدونست تصمیم درستی گرفته یا نه اما به هر حال میخواست انجامش بده ، گویا امادگی رو یا رویی با خاطرات گذشتش و درد ها و رنج هاش رو پیدا کرده بود …
… دیگه همه چیز اماده بود ، چمدونش رو برداشت و به سمت فرودگاه حرکت کرد …
چند ساعتی بیشتر طول نکشید که به مقصد رسید .. به محظ پیاده شدن ، حس ارامش در وجودش جریان پیدا کرد .. باورش نمیشد که دوباره به خونه اش برگشته .. شهری که درش متولد شده بود و سالهای زیادی از عمرش رو در اون سپری کرده بود .. واقعا حس خونه رو بهش میداد ، جایی که از ارامش و رفاه غنی بود .. حتی با نگاه کردن به خیابون های شهر هم میتونست این رو حس کنه …
اولین گامی که برداشت سر زدن به خونه قدیمیش بود … وارد ساختمون شد و با اسانسور به طبقه مورد نظرش رفت ، رمز در رو وارد کرد و وارد واحدش شد .. همه چیز مثل قبل بود .. دقیقا مثل قبل … به هر گوشه ای که نگاه میکرد خاطره ای رو به یاد می اورد … بعد از مدتی بیخیال فکر کردن شد و رفت سراغ تمیز کردن خونه .. بعد از این همه سال زیادی خاک گرفته بود و نیاز به یک تمیز کاری اساسی داشت .. پس دست به کار شد …
چند ساعتی کارش طول کشید اما با گرفتن یک دوش درست و حسابی خستگی ای در وجودش نموند .. اماده شد تا کمی توی شهر دور بزنه ..
گام هاش رو اروم ور میداشت و از اب هوای بینظیره شهر لذت میبرد تا اینکه رسید به اداره پست .. بی دلیل وارد اداره شد و از پرسنل اداره خواست تا صندون پست خونش رو چک کنند .. بر خلاف تصورش پنج تا نامه برای این ادرس فرستاده شده بود … با کمال تعجب نامه هارو گرفت و روش رو خوند … با دیدن اسم فرستنده انگار دنیا رو سرش خراب شده بود …
تشکری مختصر کرد و سریعا از اداره خارج شد و به سمت خونش حرکت کرد .. با سرعت وارد واحدش شد و روی کاناپه نشست .. نامه ی اول رو باز کرد ، تاریخ ارسالش مال سال ۲۰۲۰ بود دقیقا یک سال قبل از اینکه دختر از پسر مورد علاقش نا امید شه و جدایی رو انتخاب کنه .. کنجکاو شروع به خوندن کرد ..

_ ا.ت عزیزم ، حالت چطوره ؟ .. همه چیز طبق رواله ؟ دانشگاه چطوره ؟ همونطور بود که فکر میکردی ؟ .. راستش اینجا زیاد اوضاع خوب نیست .. پدرم مریضیش پیشرفته تر شده و مجبور شدن بیمارستان بستریش کنن از طرفی خیلی دلم برات تنگ شده .. کاش بتونم زودتر ببینمت دختر زیبام ..
خیلی مراقب خودت باشی ..
دوستت دارم .. یادت نره واسم نامه بنویسی ..

با خوندن تک تک کلمات نوشته شده ی روی کاغذ اشک میریختی …

…….

مایل به پارت دو ؟ ..
دیدگاه ها (۱)

Part 10 ) Who would have thought I would fall in love with ...

Who would have thought I would fall in love with the mafia?)part9(

تزویر به شما امان می‌دهد تا مقاومتتان را بشکند سال ۲۰۲۴ پیرم...

خسته از عشق.پارت دوم..جونگ کوک:آره...ما عاشق همیملبخند بغضی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط